سيره پيشوايان - پيشوايى، مهدى - الصفحة ٦٠
مى پذيرفتند، و جز مدت كمى براى انتخاب اين راه درنگ نمى كردند».[١]
اما با وجود وضع دشوار مسلمانان، خندق مانع عبور سپاه احزاب شده و ادامه اين وضع براى آنان سخت و گران بود; زيرا هوا رو به سردى مى رفت و از طرف ديگر، چون آذوقه و علوفه اى كه تدارك ديده بودند، تنها براى جنگ كوتاه مدتى مانند جنگ بـدر و احـد كافى بـود، با طول كشيدن محاصره، كمبود علوفـه و آذوقـه به آنان فشـار مى آورد و مى رفت كه حماسه و شور جنگ از سرشان بيرون برود و سستى و خستگى در روحيه آنان رخنه كند. از اين جهت سران سپاه چاره اى جز اين نديدند كه رزمندگان دلاور و تواناى خـود را از خندق عبـور دهنـد و به نحـوى بن بست جنگ را بشكنند. از اين رو پنج نفر از قهرمانان لشگر احزاب، اسب هاى خود را در اطراف خندق به تاخت و تاز در آورده و از نقطه تنگ و باريكى به جانب ديگر خندق پريدند و براى جنگ تن به تن هماورد خواستند.
يكى از اين جنگاوران، قهرمان نامدار عرب به نام «عمرو بن عبدوَد» بود كه نيرومندترين و دلاورترين مرد رزمنده عرب به شمار مى رفت، او را با هزار مرد جنگـى بـرابـر مى دانستند و چون در سرزمينى به نام «يليل» به تنهايى بر يك گروه دشمن پيروز شده بود، «فارِس يَليَل» شهرت داشت.عمرو در جنگ بدر شركت جسته و در آن جنگ زخمى شده بود و به همين دليل از شركت درجنگ احد باز مانده بود و اينك در جنـگ خندق براى آن كه حضور خود را نشان دهد، خود را نشاندار ساخته بود. عمرو پس از پرش از خندق، فرياد «هل من مبارز» سرداد و چون كسى از مسلمانان آماده مقابله با او نشد، جسورتر گشت و عقائد مسلمانان را به باد استهزاء گرفت و گفت: «شما كه مى گوييد كشتگانتان در بهشت هستند و مقتولين ما در دوزخ، آيا يكى از شما نيست كه من او را به بهشت بفرستم و يا او مرا به دوزخ روانه كند؟!» سپس اشعارى حماسى خواند و ضمن آن گفت: «بس
[١] احزاب: ٩ ـ ١٤.