سيره پيشوايان - پيشوايى، مهدى - الصفحة ٥٧٣
اعتراض آميزى به مأمون گفتند: اين چه برنامه اى است؟ اكنون كه على بن موسى از دنيا رفته و خلافت به عباسيان رسيده، باز مى خواهى خلافت را به آل على برگردانى؟! بدان كه ما نخواهيم گذاشت اين كار صورت بگيرد، آيا عداوت هاى چندساله بين ما را فراموش كرده اى؟!
مأمون پرسيد: حرف شما چيست؟
گفتند: اين جوان خردسال است و از علم و دانش بهره اى ندارد.
مأمون گفت: شما اين خاندان را نمى شناسيد، كوچك و بزرگ اين ها بهره عظيمى از علم و دانش دارند و چنان چه حرف من مورد قبول شما نيست، او را آزمايش كنيد و مرد دانشمندى را كه خود قبول داريد، بياوريد تا با اين جوان بحث كند و صدق گفتار من روشن گردد.
عباسيان از ميان دانشمندان، «يحيى بن اكثم» را (به دليل شهرت علمى وى) انتخاب كردند و مأمون جلسه اى براى سنجش ميزان علم و آگاهى امام جوادترتيب داد. در آن مجلس يحيى رو به مأمون كرد وگفت: اجازه مى دهى سؤالى از اين جوان بنمايم؟
مأمون گفت: از خود او اجازه بگير.
يحيى از امام جواد اجازه گرفت. امام فرمود: هرچه مى خواهى بپرس.
يحيـى گفـت: درباره شخصى كه مُحْرِم بوده و در آن حال حيوانى را شكار كرده است، چه مى گوييد؟[١]
امام جواد(عليه السلام) فرمود: آيا اين شخص، شكار را در حِلّ (خارج از محدوده حَرَم) كشته است يا در حرم؟ عالم به حكم حرمت شكار در حال احرام بوده يا جاهل؟ عمداً كشته يا به خطا؟ آزاد بوده يا برده؟ صغير بوده يا كبير؟ براى اولين
[١] يكى از اعمالى كه براى اشخاصِ در حال احرام، در جريان اعمال حج يا عمره حرام است، شكار كردن است. در ميان احكام فقهى، احكام حج، پيچيدگى خاصى دارد، از اين رو افرادى مثل يحيى بن أكثم، از ميان مسائل مختلف، احكام حج را مطرح مى كردند تا به پندار خود، امام را در بن بست علمى قرار دهند!