سيره پيشوايان - پيشوايى، مهدى - الصفحة ٥٦٨
پدرش (امام رضا) را به قتل رساند و شيعيان در حيرت و سرگردانى فرورفتند و در ميان مردم اختلاف نظر پديد آمد و سنّ ابوجعفر را كم شمردند و شيعيان در ساير شهرها متحير شدند».[١]
به همين جهت، شيعيان اجتماعاتى تشكيل دادند و ديدارهايى با امام جوادبه عمل آوردند و به منظور آزمايش وحصول اطمينان از اين كه او داراى علم امامت است، پرسش هايى را مطرح كردند و هنگامى كه پاسخ هاى قاطع و روشن و قانع كننده دريافت كردند، آرامش و اطمينان يافتند.
مـورخـان در ايـن زمـينه مى نويسند: چون امام رضا(عليه السلام) درسال دويست و دو رحلت نمود، سنّ ابوجعفر نزديك به هفت سال بود، از اين رو در بغداد و ساير شهرها در بين مردم اختلاف نظر پديد آمد. «ريّان بن صلت»، «صفـوان بـن يحـيى»، «محمـد بـن حكـيم»، «عبـدالرحـمن بـن حجـاج» و «يونـس بـن عبدالرحمـن»، با گروهى از بزرگان و معتمدين شيعه، در خانه «عبدالرحمن بن حجاج»، در يكى از محله هاى بغداد به نام «بركه زلزل»[٢] گرد آمدند و در سوك امام به گريه و اندوه پرداختند... يونس به آنان گفت: دست از گريه و زارى برداريد، (بايد ديد) امر امامت را چه كسى عهده دار مى گردد؟ و تا اين كودك (ابوجعفر) بزرگ شود، مسائل خود را از چه كسى بايد بپرسيم؟!
در اين هنگام «ريـّان بـن صلـت» برخاست و گلوى او را گرفـت و فشرد و در حالى كه به سر و صورت او مى زد، با خشـم گفت: تو نزد ما تظاهر به ايمان
[١] دلائل الإمامة، ص٢٠٤.
[٢] در برخـى از منابـع «بركـه زلـول» آمده است، ولى گـويا «زلـزل» صحـيح است، زيرا برخـى مى نويسند: اين بركه را «زلزل» غلام «عيسى بن جعفر بن منصور» حفر و آن را براى مسلمانان وقف نمود و از اين جهت به وى منسوب گرديد (مقرّم، سيد عبدالرزاق، نگاهى گذرا بر زندگانى امام جواد(عليه السلام) ، ترجمه دكتر پرويز لولاور، ص١٠٩، پاورقى).
ياقوت حموى مى نويسد: ابراهيم موصلى نوازنده، «برصوما» و «زلزل» را از اطراف كوفه به بغداد آورد و به آن دو، موسيقى و آواز عربى آموخت و آنان از اين طريق به دربار راه يافتند ومورد توجه خلفا واقع شدند. نام اصلى زلزل، منصور، و خواهر او همسر ابراهيم موصلى بوده است (معجم البلدان، ج١، ص٤٠٢).