سيره پيشوايان - پيشوايى، مهدى - الصفحة ٥٥٣
حضرت فرمود: فضل به تو دروغ گفته است، هم اكنون آتش جنگ بين ابراهيم و حسن بن سهل (برادر فضل) شعلهور است و مردم به علت رفتارهاى حسن بن سهل و تو و نيز به خاطر وليعهدى من، نسبت به تو خشمگين و معترض هستند.
مأمون گفت: غير از شما، چه كسى از فرماندهان سپاه، از اين قضايا خبر دارد؟
امام فرمود: از فرماندهان، يحيى بن مُعاذ، عبدالعزيز بن عمران و عده اى ديگر از اين قضايا اطلاع دارند.
مأمون آن ها را احضار و در اين باره از آن ها استفسار كرد. آن ها از ترس فضل بن سهل، پس از اخذ امان نامه از مأمون، سخنان امام را تأييد كردند و قضيه هرثمة ابن اعين را نيز مورد تأييد قرار دادند و او را تبرئه كردند.[١]
٢. روزى مأمون در حالى كه نامه بلندى در دست داشت، سرزده وارد محل اقامت حضرت شد و پس از استقرار در برابر امام، با خوشحالى، نامه را خواند كه حاكى از فتح برخى از مناطق اطراف كابل، توسط نظاميان مأمون بود.
امام فرمود: فتح چند تا آبادى از آبادى هاى شرك، تو را خوشحال كرده است؟
مأمون گفت: مگر جاى خوشحالى نيست؟ امام فرمود: در مورد امت محمد كه امروز حكومت بر آن ها به دست تو افتاده است، در پيشگاه خدا پروا داشته باش. امور مسلمانان را تباه ساختى و آن ها را به دست ديگرى سپردى كه در ميان آن ها بر خلاف امر خداوند رفتار مى كند. در اين گوشه كشور نشسته اى و شهر هجرت و كانون وحى را رها ساخته اى. اينك مهاجران و انصار در حكومت تو مورد ظلم واقع مى شوند، در مورد مسلمانان، نه خويشاوندى را رعايت مى كنند نه عهد و پيمان را.[٢] مظلومان، روزگار را با رنج سپرى مى كنند و از قوت و آذوقه
[١] طبرى، همان، ص ٢٤٩، حوادث سال ٢٠٢.
[٢] لا يرقبون فى مؤمن إلاًّ ولا ذمةً (توبه: ١٠).