سيره پيشوايان - پيشوايى، مهدى - الصفحة ٥٥١
اين رو در مواردى، از باب «نصيحة ائمة المسلمين»[١] و «افضل الجهاد كلمة عدل عند امام جائر»[٢]، به سياست نادرست مأمون اعتراض مى كرد و او را ارشاد و به وظايف و مسئوليت سنگينش آشنا مى كرد و از بيان حقيقت باكى نداشت.[٣] براى روشن شدن اهميت نقش امام در اين زمينه و ميزان آشفتگى اوضاع كشور در آن روز، لازم است يادآورى كنيم كه فضل بن سهل، با چراغ سبز مأمون ـ مانند برامكه در عصر هارون ـ همه امور كشور را قبضه كرده بود و حلقه اى امنيتى دور مأمون ايجاد كرده، او را از اوضاع كشور بى خبر نگه داشته بود و خود مستبدانه حكومت مى كرد. او اجازه نمى داد كسى به مأمون دسترسى پيدا كرده مشكلات را به او گزارش كند يا از ظلم ها و ستم ها شِكْوه كند. حتى فرماندهان بزرگى مانند هرثمة بن اعين، يحيى بن مُعاذ و عبدالعزيز بن عمران دسترسى به مأمون نداشتند. چنان كه هرثمة بن اعين پس از سركوب قيام ابى السرايا و محمد بن محمد علوى، به دلگرمى خوش خدمتى هايش به مأمون و پدرش، از عراق عازم مرو شد تا وضع آشفته عراق را به وى گزارش كرده اعلام كند كه فضل، اخبار كشور را از او كتمان مى كند و او را در بى خبرى نگه مى دارد و لذا صلاح است كه مأمون به عراق برود، اما پيش از رسيدن هرثمه به مرو، فضل چنان ذهن مأمون را نسبت به او مشوش كرده او را ياغى و مفسده جو معرفى كرد كه وقتى او وارد مجلس مأمون شد، خليفه حتى فرصت صحبت كردن به او را نداد! و ـ بدون اجازه دفاع به او، ـ دستور داد نخست او را بازداشت كردند و سپس كشتند.[٤]
در اثر استبداد فضل و بى خبرى مأمون كار به جايى رسيد كه در بغداد
[١] من خطبة النبى(صلى الله عليه وآله) فى مسجد الخيف فى حجة الوداع: ثلاث لا يغلّ عليهنّ قلب امرئ مسلم: اخلاص العمل لله والنصيحة لأئمة المسلمين واللزوم لجماعتهم فان دعوتهم محيطة من ورائهم... (كلينى، اصول كافى، ج١، ص ٤٠٤).
[٢] صدوق، الخصال، ص ٦٠; كلينى، كافى، ج٥، ص ٦٠.
[٣] صدوق، عيون اخبارالرضا، ج١، ص ٢٦٥; شيخ مفيد، الإرشاد، ص ٣١٥.
[٤] طبرى، تاريخ الأمم والملوك، ج١٠، ص ٢٣٦، حوادث سال ٢٠٠.