سيره پيشوايان - پيشوايى، مهدى - الصفحة ٤٤٩
صورتش تغيير يافت و بى اختيار گفت: واقعاً اين افتخار است.[١]
او نه تنها كوشش مى كرد انتساب خويش به مقام رسالت را به رخ مردم بكشد، بلكه به وسائلى مى خواست پيامبرزادگى اين پيشوايان بزرگ را نيز انكار كند. او روزى به پيشواى هفتم چنين گفت:
«شما چگونه ادعا مى كنيد كه فرزند پيامبر هستيد، درحالى كه در حقيقت فرزندان على هستيد، زيرا هركس به جد پدرى خود منسوب مى شود نه جد مادرى»!
امـام كاظـم(عليه السلام) در پاسخ وى آيه اى را قرائت نمود كه خـداونـد ضمـن آن مى فرمايد: «...و از نژاد ابراهيم، داود و سليمان و ايوب... و (نيز) زكريا و يحيى و عيسىو الياس را كه همگى از نيكان و شايستگانند، هدايت نموديم».[٢]
آن گاه فرمود: در اين آيه، عيسى از فرزندان پيامبران بزرگ پيشين شمرده شده است در صورتى كه او پدر نداشت و تنها از طريق مادرش مريم نسب به پيامبران مى رساند، بنابراين به حكم آيه، فرزندان دخترى نيز فرزند محسوب مى شوند. ما نيز به واسطه مادرمان «فاطمـه»، فرزند پيامبر محسوب مى شويم[٣]. هارون در برابر اين استدلال متين جز سكوت چاره اى نداشت!