سيره پيشوايان - پيشوايى، مهدى - الصفحة ٤٤٥
جنگ، حسين و عده اى ديگر از رجال و بزرگان هاشمى به شهادت رسيدند و بقيه سپاه او پراكنده شدند و عده اى نيز اسير شده و پس از انتقال به بغداد، به قتل رسيدند.
مـزدوران حكومت هادى بـه كشتن آنان اكتفـا نكرده از دفـن اجساد آنان خوددارى نمودند و سرهايشان را از تن جدا كرده ناجوانمردانه براى هادى عباسى به بغداد فرستادند كه به گفته بعضى از مورخان، تعداد آن ها متجاوز از صد بود.[١]
شكست نهضت شهيد فخ فاجعه بسيار تلخ و دردآلودى بود كه دل همه شيعيان و مخصوصاً خاندان پيامبر(صلى الله عليه وآله)را سخت به درد آورد و خاطره فاجعه جانگداز كربلا را در خاطره ها زنده كرد. اين فاجعه به قدرى دلخراش و فجيع بود كه سال ها بعد، امام جواد مى فرمود: پس از فاجعه كربلا هيچ فاجعه اى براى ما بزرگ تر از فاجعه فخ نبوده است.[٢]
پيشواى هفتم و شهيد فخّ
اين حادثه بى ارتباط با روش پيشواى هفتم نبود، زيرا نه تنها آن حضرت از آغاز تا نُضج و تشكل نهضت از آن اطلاع داشت، بلكه با حسين شهيد فخ در تماس و ارتباط بود. گرچه پيشواى هفتم شكست نهضت را پيش بينى مى كرد، ليكن هنگامى كه احساس كرد حسين در تصميم خود استوار است، به او فرمود:
«گرچه تو شهيد خواهى شد، ولى باز در جهاد و پيكار كوشا باش، اين گروه، مردمى پليد و بدكارند كه اظهار ايمان مى كنند، ولى در باطن ايمان و
[١] ابن اثير، الكامل فى التاريخ، ج٦، ص ٩٣; محمـد بن جرير طبرى، تاريخ الأمم والملوك، ج١٠، ص ٢٨.
پس از شكست سپاه حسين صاحب فخ، و شهادت او، «يحيى بن عبدالله» با گروهى به «ديلم» رفت و در آن جا به فعاليت پرداخت و مردم آن منطقه به او پيوستند و نيروى قابل توجهى تشكيل دادند، ولى هارون با دسائسى او را به بغداد آورد و به طرز فجيعى به قتل رسانيد. مشروح شهادت او را در فصل «نيرنگ هاى هارون» خواهيم آورد.
[٢] مجلسى، بحارالأنوار، ج٤٨، ص ١٦٥.