سيره پيشوايان - پيشوايى، مهدى - الصفحة ٤٣٢
جهان تسنن را نيـز كه با او مخالفت مىورزيدند، سخت مورد آزار قرار مى داد، چنان كه «ابوحنيفه» را به جرم اين كه برضد او به پشتيبانى از «ابراهيم» (پسر عبدالله محض، و رهبر قيام ضدّ عباسى در عراق) فتوا داده بود، شلاق زد، و به زندان افكند![١]
امام كاظم پس از شهادت پدر، در سن بيست سالگى با چنين زمام دار ستم گرى رو به رو گرديد كه حاكم بلامنازع قلمرو اسلامى به شمار مى رفت.
منصـور وقتى كه توسط «محمد بن سليمان» (فرماندار مدينه) از شهادت امام صادق آگاه شد، طى نامه اى به وى نوشت:
اگر جعفر بن محمد شخصى را جانشين خود قرار داده، او را احضار كن و گردنش را بزن!
طولى نكشيد كه گزارش فرماندار مدينه به اين مضمون به بغداد رسيد:
جعفر بن محمد ضمن وصيت نامه رسمى خود، پنج نفر را به عنوان وصى خود برگزيده كه عبارتند از:
١. خليفه وقت، منصور دوانيقى!
٢. محمد بن سليمان (فرماندار مدينه و خود گزارش دهنده!)
٣. عبدالله بن جعفر بن محمد (برادر بزرگ امام كاظم)
٤. موسى بن جعفر(عليه السلام)
٥. حميده (همسر آن حضرت!)
فرماندار در ذيل نامه كسب تكليف كرده بود كه كدام يك از اين افراد را بايد به قتل برساند؟!
…
منصور كه هرگز تصور نمى كرد با چنين وضعى رو به رو شود، فوق العاده خشمگين گرديد و فرياد زد: اين ها را نمى شود كشت!
البته اين وصيت نامه امام، يك حركت سياسى بود، زيرا حضرت صادق(عليه السلام)
[١] عبدالرحمن سيوطى، تاريخ الخلفاء، ص ٢٥٩.