سيره پيشوايان - پيشوايى، مهدى - الصفحة ٣٩٨
«برادرت (سفاح) به من دستور داد كه شمشير بكشم، به مجرد سوء ظنّ دستگير كنم، به بهانه كوچك ترين اتهامى به قتل برسانم، هيچ گونه عذرى را نپذيرم. من نيز به دستور وى بسيارى از حرمت ها را كه خدا حفظ آن ها را لازم شمرده بود هتك كردم، بسيارى از خون ها را كه خدا حرمتشان را واجب كرده بود بر زمين ريختم، حكومت را از اهل آن ستاندم و درجاى ديگر نهادم...».[١]
منصور نيز به اين مطلب اعتراف كرد. وى هنگامى كه مى خواست ابومسلمرا به قتل برساند، ضمن بر شمردن جنايات او، گفت: «چرا ٦٠٠ هزار تن را با زجر و شكنجه به قتل رساندى؟».
ابومسلم بى آن كه منكر اين قضيه هولناك شود، پاسخ داد: اين ها همه به منظور استحكام پايه هاى حكومت شما بود.[٢]
در جاى ديگر ابومسلم تعداد قربانيان خود را در غير از جنگ ها صد هزار نفر ياد كرده است.[٣]
ابومسلم حتى از ياران ديرين خود نيز نگذشت، چنان كه «ابو سلمه خلاّل» همكار و دوست خود را نيز كه به «وزير آل محمد»[٤] ملقب شده بود و در پيروزى عباسيان سهم بزرگى داشت و در حقيقت بازوى اقتصادى انقلاب بود، به قتل رسانيد.[٥]
بنابراين جاى شگفت نيست اگر در تاريخ ها بخوانيم: هنگام رفتن ابومسلم به حج، باديه نشينها از گذرگاه ها مى گريختند، زيرا درباره خون آشام بودن او سخن هاى بسيار شنيده بودند![٦]
[١] حيدر، اسـد، الإمام الصادق والمذاهب الأربعة، ص ٥٣٣; خطيب بغدادى، تاريخ بغداد، ج١٠، ص ٢٠٨.
[٢] دكتر فاروق، همان كتاب، ص ٢٤٥.
[٣] ابـن واضح، تاريخ يعقوبـى، نجـف، ج٣، ص ١٠٥.
[٤] ابن اثير، الكامل فى التاريخ، ج٥، ص ٤٣٦; ابن كثير، البداية والنهاية، ج١٠، ص ٥٤.
[٥] ابن خلكان، وفيات الأعيان، تحقيق: دكتر احسان عباس، ج٢، ص ١٩٦.
[٦] ابن خلكان، همان كتاب، ج٣، ص ١٤٨.