سيره پيشوايان - پيشوايى، مهدى - الصفحة ٣٨٩
موازين فقهى رسمى و رايج تا حدّى بر حسب ظاهر رعايت مى شد، مثلاً اگر مى خواستند درباره موضوعى حكمى بدهند، نخست به قرآن و سنت پيغمبر رجوع مى كردند و اگر چنان حكمى را نمى يافتند از ياران پيغمبر (مهاجر وانصار) مى پرسيدند كه آيا در اين باره حديثى از پيغمبر شنيده ايد يا نه؟ اگر پس از همه اين جستوجوها سندى نمى يافتند، آنان كه در فقاهت بصيرتى داشتند، با اجتهاد خود حكم را تعيين مى كردند، به شرط آن كه آن حكم، با ظاهر قرآن و سنت مخالفت كلى نداشته باشد. اما در عصر امويان، خلفا هيچ مانعى نمى ديدند كه حكمى صادر كنند و آن حكم برخلاف قرآن و گفته پيغمبر باشد، چنان كه برخلاف گفته صريح پيغمبر، معاويه; زياد را از راه نامشروع فرزند ابوسفيان و برادر خود خواند.!
٥. چنان كه مى دانيم فقه اسلام براى مجازات متخلفان احكامى دارد كه به نام «حدود و ديات» معروف است. مجرم بايد بر طبق اين احكام، كيفر ببيند، اما در دوره امويان كيفر و مجازات هيچ گونه مطابقتى با جرم نداشت. مجازات مقصر بسته به نظر حاكم بود، گاه مجرمى را مى بخشيدند و گاه بى گناهى را مى كشتند و گاه براى محكوم، مجازاتى بيش از جرم تعيين مى كردند!
٦. با آن كه فقهاى بزرگى در حوزه اسلامى تربيت شدند، غالباً كسى به گفته آنان توجهى نمى كرد و اگر فقيهى حكمى شرعى مى داد كه به زيان حاكمى بود، از تعرض مصون نمى ماند. بدين جهت امر به معروف و نهى از منكر، كه دو فرع مهم اسلامى است، تعطيل گرديد، و كسى جرأت نمى كرد خليفه و يا عامل او را از زشت كارى منع كند.
٧. حريم حرمت شعائر و مظاهر اسلامى درهم شكست و بدانچه در ديده مسلمانان مقدس مى نمود، اهانت روا داشتند. چنان كه خانه كعبه و مسجدالحرام را ويران كردند و به تربت پيغمبر و منبر و مسجد او توهين نمودند و مردم مدينه را سه روز قتل عام كردند.
٨. براى نخستين بار در تاريخ اسلام، فرزندان پيغمبر را به طور دسته جمعى