سيره پيشوايان - پيشوايى، مهدى - الصفحة ٣٢٧
شعاع تأثير يك آموزگار
در اين جا جاى اين سؤال باقى است كه انگيزه «عمر بن عبدالعزيز» از اين كار چه بود و چه عاملى باعث شد كه درميان خلفاى اموى، تنها او به اين اقدام بزرگ دست بزند؟
پاسـخ ايـن سؤال اين است كه دوحادثه به ظاهر كوچك در دوران كودكى عمر بن عبدالعزيز اتفاق افتاد كه مسير فكر او را كه تحت تأثير افكار عمومى قرار گرفته بود، تغيير داد و به شدت دگرگون ساخت. در واقع از آن روز بود كه اين حادثه بزرگ زمان خلافت او پايه ريزى شد.
حادثه نخست زمانى رخ داد كه وى نزد استاد خود «عبيدالله» كه مردى خداشناس و با ايمان و آگاه بود، تحصيل مى كرد. يك روز عمر با ساير كودكان همسال خود كه از بنى اميه و منسوبين آنان بودند، بازى مى كرد. كودكان، در حالى كـه سرگرم بـازى بودند، طبـق معمول بـه هـر بهانـه كوچك على(عليه السلام) را لعن مى كردند. عمر نيز در عالم كودكى با آن ها همصدا مى شد. اتفاقاً در همان هنگام آموزگار وى كه از كنار آن ها مى گذشت، شنيد كه شاگردش نيز مثل ساير كودكان، على(عليه السلام) را لعن مى كند. استاد فرزانه چيزى نگفت و به مسجد رفت. هنگام درس شد و عُمَر براى فرا گرفتن درس، به مسجد رفت. استاد تا او را ديد، مشغول نماز شد. عمر مدتى نشست و منتظر شد تا استاد از نماز فارغ شود، امّا استاد نماز را بيش از حد معمول طول داد. شاگرد خردسال احساس كرد كه استاد از او رنجيده است و نماز بهانه است. آموزگار، پس از فراغت از نماز، نگاه خشم آلودى به وى افكنده گفت:
ـ از كجا مى دانى كه خداوند پس از آن كه از اهل «بدر» و «بيعت رضوان» راضى شده بود، بر آن ها غضب كرده و آن ها مستحق لعن شده اند؟ [١]
ـ من چيزى در اين باره نشنيده ام.
[١] على(عليه السلام) يكى از شركت كنندگان در جنگ بدر و بيعت رضوان بود و بلكه در صدر همه آنان قرار داشت.