سيره پيشوايان - پيشوايى، مهدى - الصفحة ٢٧٢
اشك هاى سوزان و گريه هاى پرسوز، ريشه عاطفى داشت، زيرا عظمت فاجعه و مصيبت كربلا به قدرى بزرگ و دلخراش بود كه هيچ يك از شهود عينى آن حادثه، تا زنده بودند، آن را فراموش نمى كردند، اما بى شك چگونگى برخورد امام سجاد با اين موضوع اثر و نتيجه سياسى داشت. يادآورى مكرّر فاجعه كربلا نمى گذاشت ظلم و جنايت حكومت اموى از خاطره ها فراموش شود. امام هر وقت مى خواست آب بياشامد، تا چشمش به آب مى افتاد، اشك از چشمانش سرازير مى شد. وقتى علت اين كار را مى پرسيدند، مى فرمود: چگونه گريه نكنم در حالى كه يزيديان آب را براى وحوش و درندگان بيابان آزاد گذاشتند، ولى به روى پدرم بستند و او را تشنه كشتند.
امام مى فرمود: هر وقت كشته شدن فرزندان فاطمه(عليها السلام) را به ياد مى آورم، گريه گلويم را مى گيرد.
روزى خدمتگزار حضرت عرض كرد: آيا غم و اندوه شما تمامى ندارد؟!
حضرت فرمود: واى بر تو، يعقوب پيامبر كه تنها يكى از دوازده پسرش ناپديد شده بود، در فراق فرزند خويش آن قدر گريست كه چشمانش نابينا شد و از شدت اندوه كمرش خم شد، در حالى كه پسرش زنده بود (و كاملاً از يافتن او نااميد نگشته بود)، ولى من ناظر كشته شدن پدرم، برادرم، عمويم و هفده نفر از بستگانم بودم كه پيكرهايشان در اطرافم نقش زمين شده بود، پس چگونه ممكن است غم و اندوه من پايان يابد؟![١]
«سهل بن شعيب»، يكى از بزرگان مصر، مى گويد: روزى به حضور على بن الحسين رسيدم و گفتم: حال شما چگونه است؟ فرمود: فكر نمى كردم شخصيت بزرگى از مصر مثل شما نداند كه حال ما چگونه است؟ اينك اگر وضع ما را نمى دانى، برايت توضيح مى دهم:
[١] مجلسى، بحار الأنوار، ج٤٦، ص١٠٨; ابن كثير، البداية والنهاية، ج٩، ص١٠٧; ابونعيم اصفهانى، حلية الأوليا و طبقات الأصفياء، ج٣، ص١٤٠; السيد محسن الأمين، همان مأخذ، ج١، ص٦٣١ و ٦٣٦; على بن عيسى، همان مأخذ، ج٢، ص٣١٤; صدوق، خصال، تصحيح وتعليق: على اكبر غفارى، ص٥١٨.