سيره پيشوايان - پيشوايى، مهدى - الصفحة ٢٤
تمام، نامه پيامبر را دريده بود) از جانب غرب، امپراتورى روم شرقى و اياديش، در قطر عربى، و بالأخره در داخل شبه جزيره نيز، ستون پنجمى به نام منافقان، در كمين نشسته بودند كه در اولين فرصت، نهال نوپاى اسلام را از ريشه در آورند، در چنين شرائطى، شايسته ترين اقدام اين بود كه فردى لايق و شايسته توسط خود پيامبر براى رهبرى امت، تعيين گردد و با اين تمهيد، راه بر اختلاف ميان امت بسته شود، و راه نفوذ دشمن مسدود گردد. آرى حفظ كيان اسلام جوان كه سه دشمن مزبور چون اژدهايى خطرناك براى بلعيدن آن دهان باز كرده بودند، در گرو آن بود كه طرحى از جانب صاحب شريعت ريخته شود كه بر اساس آن از دامنه اختلاف ها كاسته گردد وجامعه به جاى اين كه در خود فرو رود، در فكر دشمن باشد و برگزيده الهى، با بسيج نيروهاى متحد امّت، نقشه هاى دشمن را در داخل و خارج نقش بر آب سازد.
اين جاست كه به گفته شيخ الرئيس: تعيين جانشين از سوى پيامبر، به صواب نزديك تر است، زيرا (تنها) در اين صورت است كه كار به اختلاف و دسته بندى ميان امت نمى كشد.[١]
بررسى تاريخ صحابه و ياران پيامبر و تابعان پس از آنان، به روشنى حاكى است كه مزاج جامعه آن روز، يك مزاج اختلاف انگيز بود. از همان روزى كه پيامبر گرامى وارد مدينه گشت، دو دلى، بلكه گاه صف آرايى ميان انصار و مهاجر كاملاً مشهود بود، و در مواردى، نظير مسأله إفْك، اين اختلاف بالا مى گرفت.[٢]چنان كه در اجتماع سقيفه بنى ساعده ـ كه پس از درگذشت رسول خدا، انصار، خودسرانه تشكيل دادند و بعداً گروهى براى خنثى كردن تصميم هاى انصار و قبضه قدرت به آن جا رفتند ـ اين مسئله به اوج خود رسيد. با توجه به اين نكات،
[١] والإستخلاف بالنص أصوب، فانّ ذلك لا يؤدّى إلى التشعب و التشاغب و الإختلاف. (شفاء، چاپ ايران، ج٢، ص ٥٥٨ و ٥٦٤).
[٢] صحيح بخارى، ج٥، ص ١١٩، باب غزوه بنى مصطلق.