سيره پيشوايان - پيشوايى، مهدى - الصفحة ٢٣
است كه در اين شيوه از زندگى، رأى از آنِ شيخ قبيله و رئيس عشيره است و چنان چه رئيس قبيله اى بر هزار نفر حكومت كند، به ظاهر هزار و يك رأى به صندوق ريخته مى شود ولى در واقع يك رأى بيش تر وجود ندارد كه آن هم رأى رئيس قبيله است، زيرا آن هزار نفر، بدون كوچك ترين تأمل و تفكر، به خواسته او رأى مى دهند، و اين گونه رأى گيرى، هر چند ظاهر دموكراتيك هم داشته باشد، در معنا چيزى جز حكومت فرد نيست، آن هم فردى خود خواه كه به زور و نيرنگ خويش يا به عنوان ميراث اسلاف، حكومت عشيره را به دست گرفته است.
بايد توجه داشت كه تنها در مدينه، پس از درگذشت پيامبر، گروه انصار از دو عشيره بزرگ به نام هاى اوس و خزرج تشكيل مى شدند، و رئيس خزرجيان، «سعد بن عبادة» و رئيس طايفه اوس، «اُسيد بن حضير» بود، و اگر بنا بود كه فردى براى حكومت انتخاب شود، مجموع خزرجيان تابع رأى رئيس خود، و همه اوسيان پيرو نظر رهبر خود بودند. و اين قانون بر ساير قبائلى نيز كه در حجاز و نجد زندگى مى كردند، حكومت مى كرد. آيا با وجود چنين بافت اجتماعى اى كه مردم نجد و حجاز آن روز داشتند، صحيح و روا بود كه پيامبر گزينش پيشوا را در اختيار مردمـ و در حقيقت، در اختيار شيوخ حاكم بر آنان ـ بگذارد؟ و شكل بى محتواى دموكراسى، نقاب فريبنده و بهانه موجه معدود عناصر متنفذى گردد، كه با زد و بندها و محاسبات تنگ عشيره اى، فرد مورد نظر خويش را بر امت تحميل كنند؟
جانشين رسول خدا، از نظر كمالات معنوى و ميزان علم و آگاهى و درايت و توانايى، بايد برترين فرد امت باشد و رؤساى عشاير كه پيوسته با خودخواهى ها وخودمحورى ها بزرگ شده اند، هرگز چنين فردى را انتخاب نمى كردند.
٢. دشمنان گوش به زنگ اسلام
روزى كه رسول خدا درگذشت، مثلّث منحوسى كيان اسلام را تهديد مى كرد. از جانب شرق، امپراتورى عظيم ساسانى (كه خسرو پرويزش، با وقاحت