سيره پيشوايان - پيشوايى، مهدى - الصفحة ٢١٥
بـراى آن جهان آماده كرديد: خشم خــدا و عذاب دوزخ! گريـه مى كنيد؟ آرى به خدا گريه كنيد كه سزاوار گريستن هستيد! بيش بگرييد وكم بخنديد!
باچنين ننگى كه براى خود خريديد، چرا نگرييد؟ ننگى كه با هيچ آب شسته نخواهد شد. چه ننگى بدتر از كشتن پسر پيغمبر و سيد جوانان بهشت؟! مردى كه چراغ راه شما و ياور روز تيره شما بود. بميريد! سر خجالت را فرو بيفكنيد! به يك بار گذشته خود را بر باد داديد و براى آينده هيچ چيز به دست نياورديد! از اين پس بايد با خوارى و سرشكستگى زندگى كنيد; چه; شما خشم خدا را براى خود خريديد! كارى كرديد كه نزديك است آسمان برزمين افتد و زمين بشكافد و كوه ها درهم بريزد.
مى دانيد چه خونى را ريختيد؟ مى دانيد اين زنان و دختران كه بى پرده در كوچه و بازار آورده ايد، چه كسانى هستند؟! مى دانيد جگر پيغمبر خدا را پاره كرديد؟! چه كار زشت و احمقانه اى؟!، كارى كه زشتى آن سراسر جهان را پر كرده است. تعجب مى كنيد كه از آسمان قطره هاى خون بر زمين مى چكد؟، اما بدانيد كه خوارى عذاب رسـتاخيـز سخت تر خواهـد بـود. اگر اكنون، خدا شما را به گناهى كه كرديد كيفر نمى كند، آسوده نباشيد، خـدا كيفر گناه را فورى نمى دهد، اما خون مظلومان را هم بى كيفر نمى گذارد، خدا حساب همه چيز را دارد».
اين سخنان كه با چنين عبارات شيوا از دلى سوخته بر مى آمد، و از دريايى مـواج از ايمـان به خـدا نيرو مى گرفت، همه را دگـرگـون كرد. شنوندگان انگشت ندامت به دندان گزيده، دريـغ مى خوردند. در چنـان صحنه غم انگيز و عبرت آميـز مردى از بنى جعفى كه ريشش از گريه تر شده بود، شعرى بدين مضمون خواند:
پسران اين خاندان بهترين پسرانند و هرگز بر دامن فرزندان اين خانواده