سيره پيشوايان - پيشوايى، مهدى - الصفحة ٢١٢
زن را با سجع گويى چه كار؟ (حالا چه وقت سجع گفتن است؟)[١]
ابن زياد مى خواست وانمود كند كه هركس برحسب ظاهر در جبهه نظامى شكست بخـورد، رسوا شده است، زيرا اگر او به حق بـود، در جبهه نظامى غالب مى شد.
زيـنب كبـرى(عليها السلام) كه به خوبى مى دانست پسر زياد از چه ديدگاهى سخن مى گويد، پايگاه فكرى او را درهم كوبيد، و با اين سخنانش اعلام كرد كه معيار «شرف و فضيلت»، حقيقت جوبى و حقيقت طلبى است، نه قدرت ظاهرى. زينب اعلام كرد كه كسى كه در راه خدا شهيد شده رسوا نمى شود، رسوا كسى است كه ظلم و ستم كند و از حق منحرف شود.
عُبيدالله بن زياد انتظار داشت زينبِ مصيبت ديده، و عزيز از دست داده، با يك طعنه، به زانو در آيد، اشك بريزد و عجز و لابه كند! اما زينب شير دل(عليها السلام)سخنان او را در دهانش شكست و غرورش را درهم كوبيد.
به راستى، در تاريخ بشر كدام زنى را مى توان يافت كه شش يا هفت برادر او را كشته باشند، پسرش به شهادت رسيده باشد، ده نفر از برادرزادگان و عموزادگان او را از دم تيغ گذرانده باشند و سپس او را با همه خواهران و برادرزادگانش اسيركرده باشند، آن گاه بخواهد در حال اسيرى و گرفتارى از حق خود و شهيدان خود دفاع كند، آن هم در شهرى كه مركز حكومت و خلافت پدرش بوده و در دارالحكومه اى كه پدرش در حدود چهار سال از دوران خلافت خود را همان جا ساكن بوده است، و با اين وضع و با اين همـه موجبات ناراحتـى و افسـردگى، نه تنها از آن چه بر سر وى آمده است گله مند نباشد، بلكه با كمال صراحت بگويد كه ما چيزى بر خلاف ميل و رغبت خويش نديده ايم، اگر مردان ما به شهادت رسيده اند براى همين كار آمده بودند و اگر جز اين باشد جاى نگرانى و اضطراب خاطر است، اكنون كه آنان وظيفه خدايى خويش را به خوبى
[١] سيد بن طاووس، همان كتاب، ص٦٨.