سيره پيشوايان - پيشوايى، مهدى - الصفحة ٢٠٨
دقيقاً يكى از پشتوانه هاى فكر ى و عقيدتى حكومت بنى اميه منطق جبرگرايى بود، آنان با ترويج جبرگرايى كوشش داشتند هرگونه اعتراض احتمالى مردم را در نطفه خفه كنند.
امويان به منظور تثبيت پايه هاى حكومت خود و جلوگيرى از قيام مردم مسلمان، از فرقه «جبريه» ترويج و حمايت مى كردند. امويان با خطر نفوذ «قدريه» مواجه بودند. اين فرقه معتقد به حريت اراده و آزادى انسان در مقام عمل بودند و عقيده داشتند كه انسان هرنوع عملى را كه در زندگى پيش مى گيرد، به ميل خود انتخاب مى كند[١] و چون در انتخاب نحوه عمل و رفتار آزاد است، در برابر اعمال خود مسئول است، زيرا هرحريتى طبعاً مستلزم مسئوليت مى باشد.
اين مذهب براى امويان، كه از مخالفت ملت مسلمان بيمناك بودند، خطر بزرگى محسوب مى شد. از اين رو پيروان و رهبران قدريه را زير فشار قرار داده از مذهب جبر، كه درست نقطـه مقابل آن بود، جانب دارى مى كردند، زيرا مذهب جبر در زمينـه مبـارزات سياسى، با هدف هاى امـويان سازش داشـت. اين مذهـب بـه مردم مى گفت: وجود امويان و كارهاى آنان، هر قدر هم كه ناروا و ظالمانه باشد، جز تقدير الهى نيست و به هيچوجه قابل تغيير و تبديل نمى باشد! بنابراين مخالفت با آن ها هيچ فايده اى ندارد. معاويـه تظاهـر بـه مذهب جبـر مى كرد تا اعمال خود را در برابر ملت بدين نحو توجيه كند كه هرچه او مى كند، طبق مقدرات الهى است و هيچ راهى براى تغيير آن وجود ندارد، به علاوه چون معاويه خليفه اسلامى است، ارتكاب هيچ گناهى به مقام او لطمه نمى زند و مجوز مخالفت با او نخواهد بود!
پيداست شخصى مثل معاويه از منافع مهمى كه ممكن بود مذهب جبر براى او در بر داشته باشد، غفلت نمى كرد. او و ساير امويان به خوبى مى دانستند كه حكومت آن ها براى مسلمانان غير قابل تحمل است و باز مى دانستند كه آن ها در
[١] امين، احمد، فجر الإسلام، ص٢٨٤.