سيره پيشوايان - پيشوايى، مهدى - الصفحة ١٨
حال آن كه، كاوش هاى علمى پيش از فرويد و پس از او ابعاد توانمندى را در روح و روان انسان كشف كرده، و براى انسان غرائز بالاترى را اثبات نموده كه نقش آفرينشگرى در تاريخ بشر داشته است، مانند:
١. بعد معنوى و گرايش به ماوراى طبيعت كه موجب پذيرش و گسترش اديان و مذاهب و سازنده ملل و نحل است واين همه معابد و مساجد و مراكز دينى و جنگ هاى مذهبى، پرتوى از فعاليت آن غريزه مى باشد.
٢. بعد اخلاقى و گرايش به درستى و راستى كه در حيات انسان نقش عظيمى دارد و اگر اين بعد از ابعاد روحى انسان، از زندگى او حذف شود، زندگى وى دچار نابسامانى عجيبى مى گردد.
٣. گرايش به هنر و زيبايى كه پديد آورنده معمارى هاى شرقى و غربى و نقاشى ها و كاشى كارى ها و صنايع زيباى دستى است و ادبيات بشر در نثر و شعر، تجليگاه روشن اين بعد از ابعاد روح انسانى است.
٤. بعد علمى و گرايش به كشف مجهولات و يافتن علل پديده ها و رخدادها كه سهم عظيمى در تمدن ها و شكوفايى خرد انسانى دارد.
با توجه به اين ابعاد، چگونه فرويد افسار تاريخ بشر را در دست يك غريزه پست انگاشته است؟! تو گويى انسان ـ به عقيده او و ماركسيسم ـ در شكم و غيره خلاصه مى شود!
بارى، تفسير زندگانى خروشان بشر با عواملى مانند «مبارزه طبقاتى» و يا «نظريه جنسى»، بسان اين است كه زلزله عظيمى را كه خانه ها و ساختمان ها را از جاى كنده، و صخره هاى بزرگ كوه ها را به دشت پرت مى كند، با فرو ريختن يك تاق چوبى پيش از زلزله در آن محيط تفسير كنيم! پيدا ست كه افراد محقق و جامع نگر، اين نوع تنگ نظرى ها را در تحليل حوادث، كنار مى نهند، و تأثير ديگر عوامل را كه از آن جمله تأثير شخصيت هاى الهى در ساختن تاريخ بشر است، ناديده نمى گيرند.