سيره پيشوايان - پيشوايى، مهدى - الصفحة ١١٣
را عقب زد و فرمود: عقب رو، خدا وارد آتشت كند. آن گاه سخنانى در دلدارى و تفقد ابوذر ايراد فرمود.[١]
عقيل نيز سخنانى در بدرقه آن صحابى حقگو ايراد كرد. آن گاه حسن مجتبى(عليه السلام)خطاب به ابوذر چنين فرمود:
عمو!، اگر نبود كه سزاوار نيست بدرقه كننده، سخنى نگويد، اگر نبود كه بدرقه كننده در هر حال بايد برگردد، سخن كوتاه مى كردم، هرچند افسوسِ ما طولانى است. مى بينى كه اين قوم با تو چگونه رفتار كردند. دنيا را به ياد آن كه پايان پذير است، رها كن، و مشكلات و شخصيت هاى آن را به اميد پاداش هاى جهان ديگر، تحمل كن. شكيبا باش تا آن كه پيامبرت را در حالى كه از تو راضى است، ملاقات كنى.
مروان قضيه را به عثمان گزارش كرد و او به شدت از اقدام على(عليه السلام)خشمگين شد. پس از آن كه على(عليه السلام) با همراهان، از بدرقه ابوذر به مدينه بازگشت، عثمان طى گفتوگوى تندى با على، خشم و ناراحتى خود را اظهار كرد و به على(عليه السلام) گفت: چرا دستور مرا ناديده گرفتى؟! حضرت اظهار داشت: مگر بايد در هر معصيتى كه به آن دستور مى دهى، اطاعت كنيم؟، من خواستم حق ابوذر را ادا كنم.[٢]
٢. در جنگ جمل
حضرت مجتبى(عليه السلام) در جنگ جمل، در ركاب پدر خود اميرمؤمنان(عليه السلام) در خط مقدم جبهه مى جنگيد و از ياران دلاور و شجاع على(عليه السلام) سبقت مى گرفت و بر قلب سپاه دشمن حملات سختى مى كرد.[٣]
[١] بيانات امام در نهج البلاغه، ترجمه فيض الاسلام در قالب خطبه شماره١٣٠ نقل شده است.
[٢] ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، ج٨، ص ٢٥٢ـ ٢٥٥; سيد عليخان مدنى، الدرجات الرفيعه، ص ٢٤٨ ٢٥١.
[٣] ابن شهرآشوب، مناقب آل أبى طالب، ج٤، ص٢١.