سيره پيشوايان - پيشوايى، مهدى - الصفحة ١٠٤
٨. على(عليه السلام) در اجراى اصول و ضوابط، قاطع بود و بدون هيچ چشم پوشى و سازشكارى، ضوابط را اجرا مى كرد و حقيقت را فداى مصلحت موقت نمى كرد. نمونه آن، اصرار حضرت بر عزل معاويه از حكمرانى شام بود كه از زمان خليفه دوم و سوم بر آن منطقه حكمرانى مى كرد. در آغاز خلافت امام كه حضرت تصميم بر عزل كارگزاران فاسد قبلى، و نصب كارگزاران صالح كرد، برخى از سياستمداران برجسته آن روز مانند مغيرة بن شعبه (از روى شيطنت) و برخى ديگر از روى خيرخواهى و حسن نيت (مانند عبدالله بن عباس) پيشنهاد كردند كه امام كارگزاران عثمان و حداقل، معاويه را بركنار نكند و اين امر را تا هنگام تثبيت حكومتش به تأخير بيندازد، و فعلاً معاويه را ملزم به بيعت و همكارى با حكومت خويش كند. اما حضرت اين پيشنهاد را با قاطعيت رد كرد و فرمود: در دينم سازشكارى نمى كنم و حكمرانى را از روى ريا واگذار نمى كنم.[١]
آن گاه در مورد معاويه فرمود: «به خدا سوگند، حتّى دو روز معاويه را در حكمرانى باقى نمى گذارم».[٢]
اين گونه موضع گيرى امام و ردّ سازشكارى و چشم پوشى از حقيقت در برابر مصلحت موقت، از وجوه امتياز شخصيتى او و از نقاط مهم تمايز حكومت او از حكومت هاى ديگر بود. اصولاً على(عليه السلام) خلافت را «اصل» و «هدف» نمى دانست. از نظر او آن چه اصل بود، «عدالت» و «حق» و «احياى سيره پيامبر» بود و هرگز از اين اصول عدول نمى كرد و معامله و سازش بر سر آن ها را روا نمى شمرد.
على(عليه السلام) سرانجام پس از چهار سال و چند ماه حكومت، در شب نوزدهم رمضان سال چهلم هجرى به دست عبدالرحمان بن ملجم كه يكى از افراد مارقين بود، ضربت خورد و به شهادت رسيد.
[١] والله لا اداهن فى دينى ولا أعطى الرياء فى أمرى (مسعودى، مروج الذهب، ج٢، ص ٢٥٥).
[٢] طبرى، همان، ج٥، ص ١٦٠، مسعودى، مروج الذهب، ج٢، ص ٣٥٦.