روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٤٨ - ترجمه
-عليه السّلام-خداى تعالى يادش داد تا نگفت [١]،فذلك قوله: فَيَنْسَخُ اللّٰهُ مٰا يُلْقِي الشَّيْطٰانُ .
حسين بن الفضل [٢]گفت:اين«تمنّى»از باب تمنّى است كه حديث النّفس گويند آن را،و رسول-عليه السّلام-در دل خود تمنّا مىكرد كه:چه بودى كه اين مال و نعمت و تمكين و ساز [٣]كه اين كافران راست مرا و اصحاب مرا بودى!و اين تمنّا به وسوسۀ شيطان بود،خداى تعالى ازالت و نسخ آن كرد به اعلام او رسول را كه:صلاح ما در اين است تا رسول دلخوش شود،فهذا معنى التّمنّى و النّسخ و اختلاف اقوال [٤]العلماء-و اللّه اعلم بمراده،و حقيقة التّمنّى قول القائل-شعر:
لمّا كان ليته لم يكن
و لمّا لم يكن ليته كان
و او قسمى است از اقسام كلام،كسى گويد:كاشكى تا اين كه هست نبودى! و يا:كاشك [٥]آنكه نيست،بودى![٥٦-ر]اين تمنّا باشد،و آنان را كه گمان بردند كه«تمنّى»،معنى باشد در دل،ازآنجا [٦]غلط باشد [٧]ايشان را كه مردم بيشتر تمنّايى كه كنند در دل دارند و به حديث النّفس با خود گويند،ازآنجا كه در تمنّا محال بسيار افتد،و عاقل روا ندارد كه تمنّاى محال بر زبان مىراند.
و«تمنّى»در كلام عرب تلاوت نيز باشد [٨]،و تمنّى،نيز دروغ باشد و منه قول عثمان بن عفّان:ما تمنّيت منذ اسلمت،تا مسلمان شدم دروغ نگفتم،و منه قول بعض العرب لابن دأب [٩]و هو [١٠]يحدّث:أ هذا شىء [١١]رويته ام شىء [١٢]تمنّيته،اى اختلقته و افتعلته.ابن دأب حديث [١٣]روايت مىكرد،يكى از جملۀ عرب او را گفت:
[١] .آج،لب:بگفت.
[٢] .آج،لب:حسن بن الفضل.
[٣] .آط،آج،لب،مش:يسار،آب،آز:يسيار.
[٤] .اساس:احوال،به قياس با نسخۀ آط،و اتّفاق نسخه بدلها:تصحيح شد.
[٥] .همۀ نسخه بدلها:كاشكى.
[٦] .آج،لب+كه در تمنَّاى محال بسيار افتد.
[٧] .آط،آب،آز،مش:افتاد.
[٨] .همۀ نسخه بدلها+چنان كه گفتيم.
[٩] .اساس:الاب،با توجّه به معنى عبارت و اتّفاق نسخه بدلها،تصحيح شد.
[١٠] .مش:و هذا.
[١١] .آط،آج،لب:نبى.
[١٢] .ديگر نسخه بدلها:ندارد.
[١٣] .همۀ نسخه بدلها:حديثى.