روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٦٢ - ترجمه
اليك،گفت:انّ و صاحبها،اى نعم و صاحبها،و قال الشّاعر:
بكرت علىَّ عواذ لي
يلحينني [١]و الومهنّه
و يقلن [٢]شيب قد علا
ك و قد كبرت فقلت انّه
اى نعم.
فرّاء گفت:در اين وجهى دگر هست،و آن آن است كه:«الف»چون دعامهاى است كه زائل نشود،و«الف»در اين باب جارى مجراى«يا»باشد در «الّذين»كه در هر سه حال رفع و نصب و جرّ به يك صورت باشد،فقالوا:الّذين،فى الاحوال الثّلاث،و كنانه گفتند،در حال رفع گويند:اللّذون.
اگر گويند بر قول آنكس كه به معنى نعم گفت،«لام»را چه جواب كرد كه آن در خبر«انّ»آيد؟جواب گوييم:عرب«لام»آرند در خبر،و اگرچه«انّ» نباشد،قال [٣]:
خالي لانت و من جرير خاله
ينل العلاء و يكرم الاخوالا
و قال آخر:
امّ الحليس لعجوز شهربة
ترضى من اللّحم بعظم الرّقبة
يُرِيدٰانِ
،مىخواهند تا شما را از زمين مصر بيرون كنند به سحرشان،و مراد به اين دوگانه موسىاند و هارون. وَ يَذْهَبٰا بِطَرِيقَتِكُمُ الْمُثْلىٰ ،و راه و طريقت نيكوتر شما [٤]ببرند.اميرالمؤمنين -عليه السّلام-گفت:مراد آن است كه روى مردمان با خود گردانند.عبد اللّه عبّاس گفت:مراد آن است كه،سادات و اشراف قوم را ببرند.
عكرمه گفت:خياركم،بهينۀ شما را ببرند.قتاده گفت:مراد بنى اسرائيل بودند كه بنى اسرائيل به از ايشان بودند.كسائى گفت:يعنى سنّت و سمت و هدى نيكوترين شما،و«مثلى»،تأنيث أمثل باشد،يعنى اعدل،قال الشّاعر:
فكم متفرّقين. [٥]بنوا بجهل
حدى بهم الى زيغ فزاغوا
و زيغ بهم عن المثلى فتاهوا
و اورطهم على الوحل الرّداغ
فزلّت فيه اقدام فصارت
الى نار غلا منها الدّماغ
[١] .آب،آج،لب،آز،مش:بلحيتى.
[٢] -.آب:يلقن.
[٣] .آج،لب+الفتى.
[٤] .چاپ شعرانى(٤٧٢/٧)+را.
[٥] .چاپ شعرانى(٤٧٢/٧):متعرّفين.