روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٥٠ - ترجمه
در او دو قول گفتند،يكى آنكه:تو را دوست گرفتيم [١]،و يكى آنكه:تو را دوست داشته گردانيديم [٢]تا چنان كرديم [٣]تو را كه هركه تو را ببيند دوست دارد تو را،تا فرعون كه از او دشمنتر نبود تو را دوست داشت،اين قول عبد اللّه عبّاس است.
عطيّة العوفىّ گفت:او را مسحهاى از جمال دادند كه هركه او را بديدى دوست داشتى او را.قتاده گفت:خداى تعالى ملاحتى در چشم او نهاد كه هيچكس او را نديد و الّا دوست داشت او را. وَ لِتُصْنَعَ عَلىٰ عَيْنِي ،و تا تو را تربيت و غذا و طعام و شراب به نظر من باشد،قاله قتادة،اين قول قتاده است.
إِذْ تَمْشِي أُخْتُكَ ،آنگه كه خواهرت مىرفت و مىگفت راه نمايم شما را بر اهل بيتى كه او را تكفّل كنند،و اين آن بود كه:چون آسيه او را بر گرفت و به فرزندى بپذيرفت،كس فرستاد و دايگان را بياورد.او شير هيچكس نگرفت [٤]،و اين حديث در مصر فاش شد و طلب دايهاى مىكردند كه او را شير دهد.
خواهر موسى-عليه السّلام-بيامد-.و نام او مريم بود-ايشان را گفت: هَلْ أَدُلُّكُمْ ،راه نمايم شما را بر اهل بيتى كه او را تكفّل كنند و در خويشتن پذيرند؟ گفتند:بلى!مادر موسى بيامد و پستان در دهن او نهاد،او پستان مادر بستد و شير بازخورد ،پس ازآنكه شير هيچكس نمىگرفت.آسيه گفت:تو را ببايد آمدن و اين كودك را دايگى كردن.او گفت:من نتوانم اين جا آمدن كه من دگر كودكان دارم و خانهام ضايع شود،و لكن او را به من دهى ضمان كنم كه او را شير دهم و نكو دارم.چون ديدند كه جز از شير او نمىگيرد،بهضرورت او را به مادر او دادند،فذلك قوله: فَرَجَعْنٰاكَ إِلىٰ أُمِّكَ كَيْ تَقَرَّ عَيْنُهٰا ،ما تو را با مادر داديم تا چشم او روشن شود و غمناك نباشد،و اين[از] [٥]جمله نعمتهايى است كه خداى تعالى بر او مىشمارد،و نيز از نعمتها آنكه: وَ قَتَلْتَ نَفْساً ،و مردى را بكشتى،يعنى آن قبطى را كه قصّه او بيايد در جاى خود-انشاءاللّه [٦].
فَنَجَّيْنٰاكَ مِنَ الْغَمِّ ،ما تو را از غم برهانيديم،چه او دلتنگ و خائف بود كه او
[١] .كذا در آط،آج و لب،آب:گرفتم.
[٢] .كذا در آط،آج و لب،آب:گردانيدم.
[٣] .كذا در آط،آج و لب،آب:كرديم.
[٤] .آب،آز،مش:بنستد.
[٥] .آط:ندارد،به قياس با نسخۀ آج،افزوده شد.
[٦] .مش+تعالى.