روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٦٠ - ترجمه
ميراث در مال باشد،چه [١]او انتقال مال الموروث باشد [٢]الى الورثة بعد موته [٣]بحكم اللّه.و قول آنكس كه گفت:وراثت نبوّت يا علم خواست باطل است،براى آنكه علم و نبوّت به ميراث نرسد،چه علم به اجتهاد توان يافتن و نبوّت به مصلحت،پس عدول كردن از ظاهر آيت وجه نيست.
و امّا شبهت آنان كه گفتند كه:دختر حجب نكند عصبه را از ميراث،آن است كه زكريّا پسر خواست،گفت: وَلِيًّا ،و لم يقل:وليّة،چه اگر وليّة گفتى،حجب نكردى و از عصبه صرف نكردى چيزى نيست،براى آنكه در طباع بشر مركوز آن است كه فرزند نرينه خواهند.دگر آنكه مسلّم نيست كه لفظ ولىّ خاص باشد به مردان دون زنان،بل لفظ ولىّ مشترك است ميان مردان و زنان،پس ظاهر آن است كه او طلب فرزند كرد سوا اگر نرينه بودى [٤]و اگر مادينه [٥].
يٰا زَكَرِيّٰا ،خداى تعالى دعاى او به اجابت مقرون كرد و گفت:اى زكريّا!ما تو را مژده مىدهيم بِغُلاٰمٍ [٦]،به فرزندى نرينه نام او يحيى كه پيش از اين او را همنام نبوده است،يعنى اين نام بر او خاصّ است و كس پيش از او يحيى نام نبوده است،و اين روايت عكرمه است از عبد اللّه عبّاس.و سعيد جبير و عطا گفتند [٧]: لَمْ نَجْعَلْ لَهُ مِنْ قَبْلُ سَمِيًّا ،اى شبيها و مثلا،ما او را مثلى و شبيهى نكرديم پيش از آن،و دليله قوله تعالى: ...هَلْ تَعْلَمُ لَهُ [٨]سَمِيًّا [٩]،اى مثلا،و اين روايت مجاهد است از عبد اللّه عبّاس.
آنگه گفت:براى[آن] [١٠]مثلش[نبود] [١١]كه او نه معصيت كرد و نه همّت كرد به معصيت،و اين بر مذهب ما درست نيست،براى آنكه همۀ پيغامبران چنين باشند.و گفتند:براى آن بىمثل بود كه [١٢]،به زنان ميل نكرد و حصور بود.علىّ بن ابى طلحه
[١] .اساس:جز،به قياس با نسخۀ آط،و اتّفاق نسخه بدلها،تصحيح شد.
[٢] .اساس:نباشد،به قياس با نسخه آط،و اتّفاق نسخه بدلها،تصحيح شد.
[٣] .اساس:موت،به قياس با نسخۀ آط،و اتّفاق نسخه بدلها،تصحيح شد.
[٤] .همۀ نسخه بدلها:نرينه دهد خدا.
[٥] .آج،لب+بغلام.
[٦] .آب،آط،آز،مش:به غلامى،آج،لب:بغلام يعنى.
[٧] .آب،آز،مش:گفت.
[٨] .آب،آز،مش+من قبل.
[٩] .سورۀ مريم(١٩)آيۀ ٦٥.
[١١] [١٠] .اساس:ندارد،به قياس با نسخۀ آط،و اتّفاق نسخه بدلها،افزوده شد.
[١٢] .همۀ نسخه بدلها+او.