روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٨٦ - ترجمه
دبيرى بود رسول را-عليه السّلام-و بعضى دگر گفتند:سجلّ،اسمى است مر مكاتبه را مشتق از مساجله كه آب كشيدن باشد به دلو على وجه التّشبيه،يقال:ساجلت فلانا اذا عارضته فى استقاء الماء بالسّجل،قال الشّاعر:
من يساجلني يساجل ما جدا
يملأ الدّلو الى عقد الكرب
آنگه اين اسم را بر فعلّ بنا كردند،كالطّمر و الفلزّ.و قوله: نَطْوِي السَّمٰاءَ ،اين «طى»را بر دو وجه تفسير كردند،يكى:طىّ،كه خلاف نشر باشد،يعنى ما آسمان را درنورديم [١]پس ازآنكه افراخته [٢]باشيم،و وجه دگر آنكه:طىّ،عبارت باشد از كتم و اخفاء [٣]،و مراد اعدام،يقال:طويت هذا الامر عن فلان،اى كتمته عنه،يعنى ما آسمان [٤]را به عدم بريم از وجود. كَمٰا بَدَأْنٰا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعِيدُهُ ،آنگه گفت:ما خلق را بازآريم همچنان كه اوّل آفريديم ايشان را.بيشتر علما گفتند:معنى آيه آن است كه:چنان كه ايشان را اوّل آفريديم در شكم مادر،حفاة عراة غرلا،تن برهنه و پاى برهنه و ختنهناكرده،نظيرها قوله: وَ لَقَدْ جِئْتُمُونٰا فُرٰادىٰ كَمٰا خَلَقْنٰاكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ [٥].
مجاهد روايت كرد از عائشه كه:يك روز رسول-عليه السّلام-در حجرۀ من آمد و عجوزى پيش من بود از بنى عامر،مرا گفت:اين كيست؟گفتم:احدى خالاتك، از جمله خالتان تو يكى است،او را گفت كه:تو هيچ دانستهاى كه هيچ عجوزه به بهشت نرود،زن مضطرب شد و گريستن گرفت.رسول-عليه السّلام-گفت:مگرى، به بهشت نشوند و ايشان عجوز[باشند] [٦]،بل خداى تعالى ايشان را خلقى نو باز آفريند جوان و تازه،أ لا ترى الى قوله: إِنّٰا أَنْشَأْنٰاهُنَّ إِنْشٰاءً [٧]الآية.آنگه گفت:
يحشر النّاس حفاة عراة غرلا ،و يروى: غلفا، و معنى يكى باشد.آنگه اوّل كس را از ايشان كه جامه پوشانند ابراهيم خليل بود.عائشه گفت:يا رسول اللّه!زنان نيز برهنه باشند، گفت:بلى.گفت:وا سوأتا،وا رسوايا!از يكدگر شرم ندارند؟رسول-عليه السّلام- گفت:آن روز مرد نداند كه زن كدام است،و زن نداند كه مرد كدام است.
[١] .آج،لب:درنورديديم.
[٢] .آز:افراشته.
[٣] .آج،لب+بطى السّماء.
[٤] .آج،لب:آن.
[٥] .سورۀ انعام(٦)آيۀ ٩٤.
[٦] .آط:ندارد،از آب،افزوده شد.
[٧] .سورۀ واقعه(٥٦)آيۀ ٣٥.