روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٦٠ - ترجمه
را مال و فرزندان [١]دادهاى،گمان من چنان است كه اگر او را امتحان كنى و اين مال از او بستانى و فرزندان،او صبر نكند و كفران آرد به تو.حقتعالى گفت:او بندهاى نيك است مرا [٢]در سرّاء و ضرّاء،و اگر جملۀ نعمت او به محنت بدل كنم هيچ كفران نكند در من.
وهب گفت،عند آن حال ابليس گفت:بار خدايا!مرا مسلّط كن بر مال او.
گفت:برو كه تو را مسلّط كردم.او برفت و مالهاى او همه هلاك كرد،او در شكر بيفزود.آنگه گفت:بر فرزندان او مرا مسلّط كن،گفت:كردم.گفت:مرا بر تن او مسلّط كن،گفت:كردم،الّا بر دل و زبانش،در اباطيلى و ترّهاتى بسيار،و هيچ روا نباشد كه خداى تعالى ابليس را بر انبياء و اوليا مسلّط كند.
و آنگه در بيمارى او بسيارى شنايع روايت كردند [٣]ازآنكه:هفت سال بر كناسهاى از كناسات بنى اسرائيل افگنده بود،و كرم در اندام افتاده،و هيچكس نتوانستى كه آنجا بگذشتى از بوى او،و اين در حقّ پيغامبران آنكس روا دارد كه قدر ايشان نداند،و ما بيان كرديم كه:بر پيغامبران هيچچيز از منفّرات روا نباشد،نه از قبل خداى و نه از قبل ايشان،براى آنكه مؤدّى بود با نقض غرض قديم تعالى،و او از اين منزّه است.
امّا سختى بيمارى و تزايد آلام و تكاثف امراض روا داريم كه خداى تعالى كند پيغامبران را بر سبيل امتحان،براى لطف و اعتبار،و در برابر آن اعواض عظيم باشد موفّى برآن ما دام تا بيمارى نبود منفّر كه نفرت آرد مردم را از ايشان از برص و جذام و جنون و قروح منفّر و احوالى كه آن را قبح منظرى باشد و رايحتى كريهه،و چيزى مستبشع [٤]باشد.امّا آنكه خداى تعالى مال ايّوب ببرد و فرزندان او را بازستاند و او را انواع بيمارى دهد نامنفّر،اينهمه روا داريم امّا نه به دعاى ابليس و اسعاف و تسليط او برآن.
آنچه روايت كردند از مخاصمت او با خداى تعالى،هم آنكس روا دارد كه او پيغامبران را نشناسد و نداند كه بر ايشان چه روا باشد و چه نباشد.
[١] .آب،آز،مش+و اسباب.
[٢] .آج،لب:بندهاى است مرا نيك.
[٣] .آز:كردن.
[٤] .آج،لب:مستنشع.