روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٣٣ - ترجمه
خداى تعالى سكينهاى بر او افگند و او را بر جاى بداشت از آن درخت ندا آمد: يٰا مُوسىٰ! إِنِّي أَنَا رَبُّكَ ،من خداى توام،و كنايت مكرّر كرد متّصل و منفصل براى تأكيد را،و مثله قوله: وَ قُلْ إِنِّي أَنَا النَّذِيرُ الْمُبِينُ [١].
فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ ،نعلين از پاى بينداز.
عبد اللّه عبّاس گفت در حديثى مرفوع كه:سبب آنكه او را گفتند نعلين بكش، آن بود كه نعلين او از پوست مردارى بود.
ابو الاحوص گفت:عبد اللّه مسعود به سراى ابو موسى اشعرى حاضر آمد.وقت نماز در آمد،ابو موسى عبد اللّه را گفت:تقدّم فصلّ،پيش رو و نماز كن.عبد اللّه گفت:در سراى تو تو را پيش بايد رفت.او پيش رفت و نعلين بكشيد.عبد اللّه مسعود گفت او را:بالواد المقدس [٢]انت؟تو به وادى مقدّسى كه نعلين بكشيدى؟يعنى خلع نعلين موسى را گفتند كه به وادى مقدّس بود.
عكرمه و مجاهد گفتند:براى آن گفت موسى را كه نعلين بكش كه،آن جاى مبارك به قدم تو رسد،براى آنكه آن زمين را دو بار پاك بكرده بودند.و بعضى دگر گفتند:براى آنكه حفوة و برهنه پاى [٣]از امارات تواضع است،چون آن جايگاه را به حرمت مسجد و كعبه كرد،گفت:اين جا آن كن كه به مسجد كنند.
و اهل اشارت گفتند:نعل،كنايت است از اهل،يعنى دل فارغ كن از شغل اهل و ولد،از اين جا گويند آن را كه زن را طلاق دهد:القى [٤]نعله.
اگر گويند:موسى-عليه السّلام-چون از درخت شنيد كه:انّي انا اللّه،از كجا دانست كه آن كلام خداست،و از كجا ايمن بود كه آن نه كلام بعضى شياطين است؟گوييم:لابدّ باشد كه خداى تعالى علمى از اعلام معجزه با آن مقرون بكرده باشد تا به منزلت گواه باشد برآن دعوى كه يكى از ما چون از جمادى كلامى شنود، داند كه آن كلام آدمى نيست [٥]،امّا روا دارد كه كلام بعضى جنّ است يا بعضى ملائكه،پس لابدّ باشد از معجزى كه با آن بود كه به آن بدانند كه آن كلام خداست.
[١] .سورۀ حجر(١٥)آيۀ ٨٩.
[٢] .آب،آز:القدس.
[٣] .آب،آز،مش:پاى تهى.
[٤] .آج،لب:القضى.
[٥] .آج،لب:است.