روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣١ - ترجمه
.آفتاب مىفگندند تا بريان مىشد.
قوله: كَذٰلِكَ ،همچنين.در اين تشبيه خلاف كردند،بعضى گفتند معنى آن است كه:چنان كه او را به مغرب رسانيديم،همچنين او را به مشرق رسانيديم.و بعضى دگر گفتند:چنان كه آنجا تتبّع سبب و آلت و ساز كرد،اين جا همچنان كرد.بعضى دگر گفتند:چنان كه به مغرب گروهى را يافت،به مشرق گروهى را يافت.نيز[گفتند] [١]چنان كه در ايشان حكم كرد در اينان حكم كرد.و گفتند:
چون خداى تعالى قصّۀ او با ايشان بگفت،گفت: كَذٰلِكَ ،يعنى [٢]،امرهم و خبرهم كما قصصنا،حال و قصّۀ ايشان چنين بود كه گفتيم.آنگه ابتدا كرد و گفت: وَ قَدْ أَحَطْنٰا بِمٰا لَدَيْهِ خُبْراً ،علم ما به احوال وى محيط شد [٣].
ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَباً، حَتّٰى إِذٰا بَلَغَ بَيْنَ السَّدَّيْنِ ،ابن كثير و ابو عمرو و عاصم سدّين به فتح«سين»خواندند،و باقى قرّاء به ضمّ«سين».كسائى گفت:اين هر دو لغت است و آن دو كوه است كه ذو القرنين ميان [٤]دو كوه سدّ كرد ميان يأجوج و مأجوج و اهل آن شهرها.عكرمه گفت:فرقى هست ميان سد و سدّ،هرچه آن از صنعت آدمى باشد،آن را سدّ گويند به«فتح»،و آنچه [٥]خلق خداى باشد آن را سدّ گويند.عبد اللّه عبّاس گفت:اين سدّ ميان ارمينيه [٦]است و آذربيجان [٧]. وَجَدَ مِنْ دُونِهِمٰا قَوْماً لاٰ يَكٰادُونَ يَفْقَهُونَ قَوْلاً ،قومى را يافت [٨]كه نزديك [٩]آن نبود كه سخنى بدانند.
حمزه و كسائى خوانند [١٠]و اعمش و وثّاب:يفقهون،به ضمّ«يا»و كسر«قاف»به معنى اعلام،يعنى كسى را سخنى معلوم نتوانستند كردن،يعنى كس زبان ايشان ندانست.و بر قرائت عامّه كه يَفْقَهُونَ [١١]،به فتح«يا»و«قاف»به معنى آن است كه:
گفتن زبان كس ندانستند.
[١] .اساس:ندارد،از آط افزوده شد.
[٢] .همۀ نسخه بدلها+كذلك.
[٣] .همۀ نسخه بدلها:باشد.
[٤] .آب،آط،آج،آز+اين،لب+آن.
[٥] .همۀ نسخه بدلها+از.
[٦] .آب،آز:ارمينه،لب:ارمينه.
[٧] .همۀ نسخه بدلها:آذربايجان.
[٨] .همۀ نسخه بدلها+آنجا.
[٩] .آج،لب:به نزديك.
[١٠] .همۀ نسخه بدلها:خواندند.
[١١] .همۀ نسخه بدلها+خواندند.