روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٤٩ - ترجمه
او بسوخت.او معبّران را بخواند و اين خواب با ايشان بگفت،ايشان گفتند:دليل آن مىكند اين خواب كه،مولودى آيد در اين سالها از بنى اسرائيل كه ملك تو بر دست او [١]بشود،و هلاك تو بر [٢]دست او باشد.او بفرمود:تا زنان آبستن را تفحّص كردند و كودكانى را كه حاصل مىشدند هرچه پسر بود مىكشتند و هرچه دختر بود رها مىكردند،چنان كه گفتيم در سورة البقرة.
چون سالى چند بر اين بر آمد و نسل بنى اسرائيل كم ببود [٣]،قبطيان پيش فرعون آمدند و گفتند:نسل بنى اسرائيل كم شد و بيم آن است كه ما را بندگان نباشند اگر بنى اسرائيل كم شوند.فرعون گفت:اكنون قرار آن است كه،سالى [٤]كشند و سالى [٥]نكشند،هارون آن سال زاد كه نمىكشتند،و موسى آن سال [٦]كه مىكشتند.
چون مادر موسى بار بنهاد،مىترسيد و ندانست تا چه كند.خداى تعالى در دل او افگند كه تابوتى بساخت از چوب،و آن تابوت مؤمن آل فرعون كرد حزبيل [٧]،و محلوج در آنجا نهاد و موسى را در آنجا نهاد [٨]و بندها به قير استوار كرد،به فرمان خداى تعالى به رود نيل انداخت.رود او را ببرد و به شعبهاى كه رهگذر [٩]آب بود به سراى فرعون به آنجا برد،و فرعون با آسيه بر تختى بود و آب در بركهاى مىرفت و از راه ديگر بيرون مىشد.فرعون نگاه كرد،تابوتى ديد مقيّر كه آب مىآورد،بفرمود كه [١٠]بگرفتند و پيش او بردند.تابوتى ديد قفل بر او نهاده،چارهاى ساختند و قفل بگشادند،كودكى را ديدند در او.فرعون گفت:اين را ببايد كشتن.آسيه گفت:
لاٰ تَقْتُلُوهُ عَسىٰ أَنْ يَنْفَعَنٰا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَداً [١١] ...،مكشى [١٢]اين را كه باشد كه ما را از اين نفع بود،يا اين را به فرزندى بپذيريم.فرعون گفت:همچنين كنيم. وَ أَلْقَيْتُ عَلَيْكَ مَحَبَّةً مِنِّي ،و دوستى از خود بر تو افگنديم [١٣].
[١] .آج،لب،آز:تو از دست تو،تو به دست او.
[٢] .مش:در.
[٣] .آج،لب:ببودند.
[٥] [٤] .مش:يك سال.
[٦] .آج،لب+زاد.
[٧] .مش:خربيل.
[٨] .لب،مش:بنهاد.
[٩] .آب،آز،مش:راهگذر.
[١٠] .آب:تا بفرمود تا.
[١١] .سورۀ قصص(٢٨)آيۀ ٩.
[١٢] .آج،لب:مكش.
[١٣] .كذا در آط،آج،لب،آب:افگندم كه به ظاهر عبارت نزديكتر مىنمايد.