روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢١١ - ترجمه
كارهاى دينى.و گفتند:«ذكر» [١]،ذكرى و يادگارى است در او از مكارم اخلاق و محاسن افعال. أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ ،عقل كار نمىبندى و انديشه نمىكنى؟ وَ كَمْ قَصَمْنٰا ،آنگه بر سبيل وعظ و عبرت بيان كرد كه:بس شهرهاى ظالم كه ما پشت ايشان بشكستيم.و«كم»كه به معنى خبر باشد تكثير را،در بيشتر احوال «من»با او باشد چنان كه هست: وَ كَمْ مِنْ مَلَكٍ فِي السَّمٰاوٰاتِ [٢]...،و: كَمْ أَهْلَكْنٰا مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ [٣]قَرْنٍ [٤]،و من القرون.و مراد از قريه اهل قريهاند،چنان كه گفت:
وَ سْئَلِ الْقَرْيَةَ [٥] ...،التّقدير:كانت ظالمة الاهل،يعنى ايشان را به گناه خود هلاك كرديم. وَ أَنْشَأْنٰا بَعْدَهٰا قَوْماً آخَرِينَ ،و پس ايشان گروهى دگر را بيافريديم مبتدا،و انشاء و احداث و اختراع و ابتداع نظايراند.
فَلَمّٰا أَحَسُّوا بَأْسَنٰا ،اهل آن شهرها چون عذاب ما به حسّ و حاسّه يافتند [٦]،اثرش بديدند و آوازش بشنيدند و امارتش [٧]ظاهر شد ايشان را، إِذٰا هُمْ مِنْهٰا يَرْكُضُونَ ،اين «اذا»مفاجات است،كه بديدى ايشان از آن تاختن و گريختن گرفتند.
خداى تعالى عند آن حال بر سبيل تقريع و توبيخ گفت ايشان را: لاٰ تَرْكُضُوا ، تاختن مكنى و مگريزى از عذاب. وَ ارْجِعُوا إِلىٰ مٰا أُتْرِفْتُمْ فِيهِ ،و با [٨]آن شوى كه در آن مترف و منعم بودهاى از مال و ملك و مساكن،و روى با خانههاى خود نهى.
لَعَلَّكُمْ تُسْئَلُونَ ،تا همانا از شما سؤال كنند.
عبد اللّه عبّاس گفت:تا از شما بپرسند كه پيغامبرانتان را كه كشت.مجاهد گفت:تا از شما فتوى پرسند-على طريق التّهكّم گفت اين.قتاده گفت:تا سايلان بيايند و از شما چيزى بخواهند كه شما منعّم و متنعّمى-بر طريق استهزاء.مفسّران گفتند:اين آيات در حقّ اهل حصور آمد،و آن دهى است به يمن و اهل او عرب بودند،خداى تعالى پيغامبرى به ايشان فرستاد تا ايشان را با خداى خواند،او را تكذيب كردند و بكشتند،خداى تعالى بختنصّر [٩]را بر ايشان گماشت تا ايشان را
[١] .همۀ نسخه بدلها:ندارد.
[٢] .سورۀ نجم(٥٣)آيۀ ٢٦.
[٣] .آج،لب+قرية.
[٤] .سورۀ ص(٣٨)آيۀ ٣.
[٥] .سورۀ يوسف(١٢)آيۀ ٨٢.
[٦] .همۀ نسخه بدلها:بيافتند.
[٧] .همۀ نسخه بدلها:اماراتش.
[٨] .همۀ نسخه بدلها:باز.
[٩] .آج،لب:بختالنصر.