روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١١ - ترجمه
يا موسى؟گفت:موسى از خضر پرسيد كه خضر آن را جواب نداشت،و خضر از موسى پرسيد و موسى جواب نداشت،اگر هر دو بر من حاضر باشند،من از ايشان پرسم جواب من ندانند،و [١]ايشان از من پرسند و من جواب ايشان دانم،فذلك قوله:
فَوَجَدٰا عَبْداً مِنْ عِبٰادِنٰا آتَيْنٰاهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنٰا وَ عَلَّمْنٰاهُ مِنْ لَدُنّٰا عِلْماً ،بندهاى يافتند،يعنى موسى و صاحبش را،و آن بنده خضر بود كه ما او را رحمتى داده بوديم از نزديك ما،و او را از نزديك ما علمى آموخته [٢].
قٰالَ لَهُ ،گفت موسى خضر را: هَلْ أَتَّبِعُكَ ،من پسر وى كنم تو را بدان شرط كه ما را [٣]بياموزى از آنچه تو را آموختهاند به رشاد و هدايت،و ابو على گفت كه:
نصب او بر مفعول له است،آنگه عامل در او روا باشد كه أَتَّبِعُكَ باشد،يعنى اتّبعك للرّشد،و روا بود كه تعلّمنى باشد،آنگه مفعول به باشد،و روا بود كه عُلِّمْتَ بود و هم مفعول به باشد [٤]، موسى را گفت:تو با من صبر نتوانى كردن،و اين نفى استطاعت است نه نفى قدرت است،انّما مراد آن است كه:بر تو گران آيد و دشخوار [٥]،چنان كه گويند:فلان لا يستطيع أن ينظر الىَّ،اى يثقل عليه رؤيتى،فلان مرا نمىتواند ديدن،يعنى ديدار من بر او گران است.
وَ كَيْفَ تَصْبِرُ ،و چگونه صبر كنى بر آنچه خبرت و آزمايش تو به آن محيط نيست. موسى-عليه السّلام-گفت: إِنْ شٰاءَ اللّٰهُ ،كه مرا صابر يابى و هيچ فرمان تو را عصيان نكنم.گفتند:خضر بر اطلاق گفت بىاستثناء كه:تو صبر نكنى،و موسى -عليه السّلام-به مشيّت استثنا كرد،براى آنكه خضر را اعلام كرده بودند كه:موسى صبر نكند،او اطلاق كرد اين سخن را امّا موسى در شك بود كه صبر دارد برآن يا نه،براى آن استثنا كرد تا خلاف نباشد.
آنگه خضر-عليه السّلام-گفت:اگر مصاحبت و متابعت[٣-پ]من خواهى كردن،از آنچه من كنم مرا مپرس كه چرا كردى تا من تو را از آن ياد كردى و ذكرى
[١] .همۀ نسخه بدلها:و اگر.
[٢] .لب:آموختهايم.
[٣] .همۀ نسخه بدلها:مرا،كه با ظاهر عبارت سازگارتر مىنمايد.
[٤] .آط و همۀ نسخه بدلها+خضر.
[٥] .همۀ نسخه بدلها:دشوار.