روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٤ - ترجمه
ركبه،و غلام مراهق اذا قارب البلوغ[و كاد يغشيه] [١].
فَانْطَلَقٰا ،ازآنجا برفتند و به ساحل رسيدند و بر خشك شدند.جماعتى كودكان بازى مىكردند آنجا.[٤-ر]خضر برفت و كودكى را از ميان ايشان بيرون آورد كه از او نكوروتر نبود در ميان ايشان.بيرون آورد و او را به كنارهاى برد و بيفگند و به كارد حلق او ببريد و او را بكشت [٢].و گفتند:سر او بر ديوار مىزد تا او را بكشت.و گفتند:او را لگدى بزد و بكشت.
ضحّاك گفت:نام او«خوش»بود،و شعيب الجبّائى گفت:نام او«خنسور [٣]» بود.وهب گفت:نام پدرش ملاس [٤]بود و نام مادرش رحمى بود.عبد اللّه عبّاس گفت:كودكى كه نابالغ بود.[ضحّاك گفت:غلام بالغ بود] [٥]و مفسد و مادر و پدر از وى در رنج بودند.كلبى گفت:برنايى بود،ره زدى و مال با مادر و پدر بردى، ايشان سوگند بخوردندى كه او نكرد.
ابىّ كعب گفت،از رسول-عليه السّلام-شنيدم كه [٦].آن غلام كافر بود.چون موسى-عليه السّلام-چنان ديد گفت: أَ قَتَلْتَ نَفْساً زَكِيَّةً بِغَيْرِ نَفْسٍ ،نفسى زكىّ بىگناه را بكشتى كه او كسى را نكشته است؟ كوفيان خواندند و ابن عامر: زَكِيَّةً ،بى«الف»و ديگران خواندند:زاكية،به «الف».
آنگه در معنيش خلاف كردند.بعضى گفتند:هر دو به يك معنى است، كقاسية و قسيّة،و فاكهين و فكهين،و حاذرين [٧]و حذرين [٨].ابو عمرو گفت:زاكية، آن باشد كه گناه نكرده باشد،و زكيّة آن باشد كه گناه كرده بود و توبه كرده.بعضى ديگر گفتند،زكيّة پارساى[بىگناه] [٩]باشد،و زاكية،اى نامية [١٠]كودكى [١١]جوان كه
[١] .اساس بريده شده،با توجّه به ضبط همۀ نسخه بدلها،از آط افزوده شد.
[٢] .همۀ نسخه بدلها:و بكشتش.
[٣] .آب،آط،آز:حيسور،آج،لب:جيسود.
[٤] .آب،آط،آز:هلاس،آج،لب:هداش.
[٩] [٥] .اساس:ندارد،از آط افزوده شد.
[٦] .همۀ نسخه بدلها+گفت.
[٧] .آج،لب:جادرين.
[٨] .آج،لب:حدرين.
[١٠] .همۀ نسخه بدلها+ناشية.
[١١] .اساس:كودكانى،با توجّه به فحواى عبارت و اتّفاق نسخه بدلها،تصحيح شد.