روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٨١ - ترجمه
تميم كرهط السّامريّ و قوله
الا لا يريد السّامرىّ مساسا
و قال رؤبة:
حتّى يقول الازد لا مساسا
و در خبر مىآيد كه:موسى خواست تا او را بكشد،خداى تعالى گفت:مكش او را كه او سخى است.و رسول-عليه السّلام-گفت:
تجافوا عن ذنب السّخيّ فانّ اللّه آخذ بيده كلّما عثر [١]. و انّ لك،و تو را يا سامرى! مَوْعِداً لَنْ تُخْلَفَهُ ،موعدى و نويدى هست از عذاب خداى كه آن را با تو خلاف نكنند.ابن كثير و ابو عمرو خواندند،و در شاذّ حسن و قتاده و ابو نهيك:به كسر«لام»،«لن تخلفه»اى لن تتجاوز عنه،و لن تفوته،كه تو از آن بنگذرى [٢]و فايت نشوى. وَ انْظُرْ إِلىٰ إِلٰهِكَ الَّذِي ظَلْتَ عَلَيْهِ عٰاكِفاً ،اين معبود خود را نگر كه او را به خداى گرفتى و بر او همه روز اقبال كردى و بر او مقام كردى.و اصل«ظلت»،ظللت بوده است،«لام» مكسور بيفگندند كراهت تضعيف را.و عرب را در او دو مذهب است:ظَلت،و:ظِلت، به فتح«ظا»،و كسر او،آنكه«ظلت»گفت به كسر،نقل حركت«عين»كرد با «فا»تا بدانند كه آن حرف كه محذوف است مكسور بود.و آنكه به فتح گفت،بر اصل خود رها كرد،و مثله:مست و مست [٣]،و همت و همت في مست و هممت،و «احست»،به معنى احسست،قال الشّاعر:
خلا انّ العتاق من المطايا
احسن به فهنّ اليه [٤]شوس
لَنُحَرِّقَنَّهُ
،ما بسوزيم آن را. ثُمَّ لَنَنْسِفَنَّهُ فِي الْيَمِّ نَسْفاً ،پس آن را در دريا فشانيم خاكستر آن.و ابو جعفر المدنىّ [٥]خواند:لنحرقنّه،من قولهم:حرقته بالمبرد اذا بردته و حرقته [٦]ايضا،يعنى به سوهان بساييم و پس در دريا فشانيم.قال الشّاعر:
بذي [٧]فرقين يوم بني [٨]حبيب
نيوبهم علينا يحرقونا
[١] .آج،لب:اعثر.
[٢] .آج،لب:بنگريزى،مش:نبگذرى.
[٣] .آب،آز:مثلث.
[٤] .آط و ديگر نسخه بدلها:اليوم،به قياس با چاپ شعرانى(٤٨٦/٨)و منابع شعر تصحيح شد.
[٥] .آج،لب:ابو جعفر مدنى.
[٦] .آط و ديگر نسخه بدلها و چاپ شعرانى:ابردته و احرقته،با توجه به معنى عبارت و كتب لغت تصحيح شد.
[٧] .آط:بذ،به قياس با نسخۀ آب تصحيح شد.
[٨] .-چاپ شعرانى(٤٨٧/٧):بنو.