روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٤٦ - ترجمه
اهل اخبار گفتند:هفت روز آنجا بود.،منهال بن عمرو گفت:از ابراهيم پرسيدند كه چون بودى در آتش؟گفت:در همۀ عمرم از آن خوشتر وقتى نبود مرا.و در خبر مىآيد كه،چون خداى تعالى گفت: يٰا نٰارُ كُونِي بَرْداً ،هر آتش كه در دنيا بود همۀ فرومرد [٣٨-پ].
ابن سيّار گفت:خداى تعالى فرشتهاى [١]را بفرستاد بر صورت ابراهيم تا بر ابراهيم بنشست و با او حديث مىكرد تا مستوحش نشود.جبريل بيامد و پيراهن [٢]از حرير بهشت بياورد و در او پوشانيد،گفت:خداى [٣]سلام مىكند و مىگويد:بدان كه آتش دوستان مرا نرنجاند و نمرود هيچ شك نكرد كه ابراهيم نمانده باشد،از كوشك خود نگاه كرد تا حال چيست.ابراهيم را ديد در ميان آتش نشسته و در پيش او چشمۀ آب و پيرامن او انواع رياحين از آن به [٤]شگفت آمد و مردى ديگر را ديد بر شكل او با او و آتش گرد ايشان درآمده.ابراهيم را گفت:اين چه حال است؟اين بوستان و مرغزار از كجا آمده؟و اين رياحين و اين آب؟گفت:خداى من پيدا كرد اين جا براى من.گفت:آن كيست كه با تو است؟گفت [٥]:فرشتۀ ظل است،خداى تعالى او را فرستاد تا مرا با او انس باشد.نمرود گفت:بزرگ [٦]خدايا كه خداى تو است كه با تو اينهمه نعمت كرد،و لكن اى ابراهيم گرد تو حصارى است از آتش،ازآنجا برون توانى آمدن؟گفت:توانم آمدن.گفت:بياى [٧]تا ببينم.ابراهيم -عليه السّلام- ازآنجا بيرون آمد و آتش به او هيچ زيان نكرد.نمرود گفت:يا ابراهيم!مرا مىبايد كه براى خداى تو قربانى بكنم كه بس بزرگوار و كامكار خداى [٨]است اين خداى تو!گفت:چه قربانى كنى؟گفت:چهل هزار گاو قربان كنم براى او.گفت:قربان تو پذرفته [٩]نباشد تا بر اين دين باشى كه هستى،جز كه با دين خداى من آيى.گفت:من ملك خود و دين خود رها نكنم،امّا قربانى [١٠]بكنم.
[١] .همۀ نسخه بدلها:فرشتۀ سايه.
[٢] .آط،آب،آز،مش:پيرهنى،آج،لب:پيرهن.
[٣] .همۀ نسخه بدلها:خدايت.
[٤] .آب،آز،مش:آن وى را.
[٥] .همۀ نسخه بدلها+اين.
[٦] .همۀ نسخه بدلها:بزرگا.
[٧] .همۀ نسخه بدلها:برون آى.
[٨] .همۀ نسخه بدلها:خدايى.
[٩] .همۀ نسخه بدلها:پذيرفته.
[١٠] .همۀ نسخه بدلها:قربان.