روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٤٤ - ترجمه
فقيه گفت:
بنوا الاثم مجموعون من كلّ زاوية
يسبّون اولاد النّبىّ علانية
اذا قلت مولا كم علىٌّ تجمّعوا
علىّ و قالوا قد شتمت معاوية
گفتند:اين را ببايد سوختن.گفتند:اين،مردى كرد گفت-نام او ميزن [١]-،خداى تعالى او را به زمين فروبرد،او فرومىشود [٢]تا روز قيامت.
آنگه نمرود بفرمود تا ابراهيم را بگرفتند و در خانهاى بازداشتند،و ايشان ساز آتش پيش گرفتند.حايطى بساختند چون حظيرهاى و هيزمهاى سخت خشك در آنجا افگندند تا هركسى را كه حاجتى بود يا بيمارى بود [٣]اميد داشت قضاى حاجت خود و صلاح بيمار خود،به تقرّب و تبرّك پشتهاى هيزم بياورد و در آنجا انداخت.
محمّد بن اسحاق گفت:يك ماه هيزم جمع مىكردند تا چندان جمع كردند كه از بالاى آن حظيره چون كوهى برفت.آنگه از جوانب آتش در او نهادند تا در او گرفت [٤]و سخت شد چنان كه مرغ در آن هوا نيارست پريدن.آنگاه منجنيقى ساختند و بر بالاى [٥]بنهادند و ابراهيم را دست و پاى ببستند و در آنجا نهادند و به آتش انداختند.
در خبر است كه:همۀ خلقان [٦]از آن ضجّه كردند [٧]مگر جنّ و انس.فريشتگان گفتند:بار خدايا!تو را در زمين خود يك بندۀ موحّد است،تمكين مىكنى تا او را به آتش بسوزند؟ما را دستور باش [٨]تا او را نصرت كنيم؟گفت:بروى و اگر از شما يارى خواهد يارى كنى او را،و اگر توكّل بر من كند با من گذارى او را.آن فرشته كه بر باران موكّل است آمد و گفت:يا ابراهيم!اگر خواهى تا باران بر اين آتش گمارم تا فرونشاند و تو را هيچ گزند نكند.گفت:نخواهم.آن فرشته كه موكّل باد بود
[١] .آط،آب:بيژن،آج،لب،آز،مش:بيزن،چاپ مرحوم شعرانى:(٣٢/٨)هينون.
[٢] .همۀ نسخه بدلها:و به زمين فرو.
[٣] .همۀ نسخه بدلها+كه.
[٤] .همۀ نسخه بدلها:در گرفت.
[٥] .آط،آج،لب،مش:بالا.
[٦] .آط،آب،آز،مش:اشياء،آج،لب:ايشان.
[٧] .آج،لب:ضجّه گرفتند.
[٨] .آج،لب:دستورى باش.