روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٩١ - ترجمه
قوله:... وَ لاٰ تَكُنْ كَصٰاحِبِ الْحُوتِ [١].
مِنْ قَبْلِ أَنْ يُقْضىٰ إِلَيْكَ وَحْيُهُ ،پيش ازآنكه وحى آن به تو گذارند [٢]تمام.
وَ قُلْ رَبِّ زِدْنِي عِلْماً ،بگو:بار خدايا!مرا علم بيفزاى.و نصب او بر تمييز است.
قوله: وَ لَقَدْ عَهِدْنٰا إِلىٰ آدَمَ مِنْ قَبْلُ ،آنگه گفت:ما با آدم عهد كرديم،و اين عهد به معنى امر و وصيّت است،يقال:عهد اليه اذا أوصى اليه من قبل،اى من قبل هذا،پيش ازآنكه با اينان عهد و امر و وصيّت كرديم. فَنَسِيَ ،فراموش كرد،و:
به نزديك بيشتر مفسّران آن است كه:اين نسيان ترك است،چنان كه گفت:
نَسُوا اللّٰهَ فَنَسِيَهُمْ [٣] ...،اى تركوا طاعة اللّه فترك اللّه ثوابهم.ابن زيد گفت:نسيان [٤]است كه ضد ذكر باشد. وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً ،و ما آدم را بر معصيت عزمى نيافتيم، يعنى غرض او نه مخالف فرمان ما بود،و قتاده گفت: لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً ،اى صبرا.و عطيّه گفت:حفظا.و عزم،ارادتى باشد متقدّم بر فعل براى توطين نفس بر فعل،و يعقوب خواند:من قبل ان نقضى اليك وحيه،به نونى مفتوح،و«يا»ى اوّل و دوم، منصوب على اضافة الفعل الى اللّه تعالى على لفظ الجمع،پيش ازآنكه وحى آن به تو گذاريم [٥].و باقى قرّاء خواندند: مِنْ قَبْلِ أَنْ يُقْضىٰ إِلَيْكَ وَحْيُهُ ،على الفعل المجهول.و رفع«وحيه»باسناد الفعل اليه،پيش ازآنكه وحيش به تو گذارند [٦].
وَ إِذْ قُلْنٰا ،ياد كن اى محمّد چون گفتيم فرشتگان را كه سجده كنى آدم را، همه سجده كردند الّا ابليس كه او امتناع كرد و سرباززد.
فَقُلْنٰا يٰا آدَمُ ،گفتيم اى آدم اين دشمن تو است و دشمن جفت تو [٧]حوّا. فَلاٰ يُخْرِجَنَّكُمٰا ،نبادا كه شما را از بهشت برون آرد،پس آنگه تو رنجور شوى و وجه معيشت تو به كدّ يمين و عرق جبين باشد.
سعيد جبير گفت:چون آدم به زمين آمد،دو گاو فرا پيش او كردند تا زمين مىكشت و عرق مىريخت و مىگفت:[اين] [٨]آن شقاوت است كه خداى تعالى
[١] .سورۀ قلم(٦٨)آيۀ ٤٨.
[٢] .آط:گزارند.
[٣] .سورۀ توبه(٩)آيۀ ٦٧.
[٤] .چاپ شعرانى(٤٩٤/٧)+آن.
[٥] .آط:گزاريم.
[٦] .آط:گزارند،آز:وحى آن به تو گذاريم.
[٧] .آب،آز،مش+است.
[٨] .آط:ندارد،به قياس با نسخۀ آج،افزوده شد.