روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٥ - ترجمه
روى در زيادت [١]داشت و مىافزود [٢]لَقَدْ جِئْتَ شَيْئاً نُكْراً ،كارى منكر آوردى، يعنى ظاهر او منكر است،چه كشتن نفسى كه او را گناه ندانند صورت منكر دارد تا بدانند كه مستحقّ كشتن است.
امّا بر قول آنكه گفت:غلام بالغ[بود] [٣]و كافر و راهزن و مفسد و مستحقّ كشتن،در آيت سؤالى نباشد.و امّا بر قول آنكس كه گفت:غلام نابالغ بود،جواب او از او [٤]آن است كه،بلا خلاف خضر او را به فرمان خداى كشت،و هيچ فرقى نباشد ميان آنكه خداى تعالى فريشتهاى را بفرمايد تا جانش را بردارد و ميان آنكه پيغامبر را گويد به تيغ بكش او را،كه در هر دو حال بعضى مكلّفان را در آن اعتبار و لطف باشد و مقتول را بر خداى تعالى عوض.
و ابن عامر و نافع في رواية الاصمعىّ و ابو بكر عن عاصم خواندند:نكرا،به ضمّ «نون»و«كاف»و باقى قرّاء به تسكين«كاف»خواندند،و هما لغتان:كالرّعب و الرّعب،و الخلق و الخلق.
خضر موسى را گفت: أَ لَمْ أَقُلْ لَكَ ،نگفتم [٥]تو را كه تو با من صبر ندارى! گفت:اكنون شرط ميان من و تو آن است كه،اگر تو را چيزى ديگر پرسم يا بر تو اعتراض كنم،دگر با من صحبت مكن [٦]كه تو در كار من به عذر رسيدى و معذور باشى به ترك صحبت من،چه آن از من باشد نه از تو.
فَانْطَلَقٰا ،ازآنجا برفتند تا به دهى رسيدند. اِسْتَطْعَمٰا أَهْلَهٰا ،از اهل آن ديه [٧]طعامى خواستند بر سبيل ضيافت.ايشان را طعام ندادند و ميزبانى نكردند.از آن دروازه در رفتند تا به ديگر دروازه بيرون آمدند كه كس ايشان را يك تا [٨]نان نداد.
به نزديك آن دروازه ديوارى بود ويران [٩].وهب گفت:طول آن ديوار در هوا صد گز بود.
قتاده گفت:كانت شرّ قرية،بترين دهها [١٠]دهى بود كه مهمان را حرمت نداشتند [١١]و
[١] .همۀ نسخه بدلها:زيادتى
[٢] .همۀ نسخه بدلها:مىفزود.
[٣] .اساس:ندارد،از آط افزوده شد.
[٤] .همۀ نسخه بدلها:جواب از او.
[٥] .همۀ نسخه بدلها:نه من گفتم.
[٦] .همۀ نسخه بدلها:صحبت مدار.
[٧] .همۀ نسخه بدلها:ده.
[٨] .همۀ نسخه بدلها:تاى.
[٩] .همۀ نسخه بدلها:بيران.
[١٠] .آب،آز:ديهها.
[١١] .همۀ نسخه بدلها:نداشتندى.