روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٥٣ - ترجمه
درست،جز كه خداى تعالى منسوخ كرد و نسخ آن اعلام كرد سليمان را،و حكم ناسخ او را معلوم بكرد و اين ممتنع نباشد.
جواب ديگر از او آن است كه،در اخبار آوردند [١]كه:داود را-عليه السّلام- چند پسر بود.او خواست تا بداند كه كيست كه خلافت و نيابت او را شايد كه به جاى او باشد [٢]،از خداى درخواست تا بازنمايد او را،خداى تعالى او را اين طريق [٣]اعلام كرد. وَ كُلاًّ آتَيْنٰا حُكْماً وَ عِلْماً و ما هريكى را از داود و سليمان حكمى داديم،يعنى حكمتى و علمى داديم. وَ سَخَّرْنٰا مَعَ دٰاوُدَ الْجِبٰالَ ،و كوهها را مسخّر داود كرديم تا با او تسبيح مىكرد. وَ الطَّيْرَ ،اى و سخّرنا الطّير ايضا،و نيز مرغان را.
وهب گفت:داود-عليه السّلام-در بيابان مىرفتى و تسبيح مىكردى،كوهها و مرغان همچنان با او تسبيح مىكردندى [٤]. وَ كُنّٰا فٰاعِلِينَ ،و ما بوديم كه فاعل اين بوديم،يعنى مظهر اين معجزات بر دست او.
وَ عَلَّمْنٰاهُ صَنْعَةَ لَبُوسٍ لَكُمْ ،و بياموختيم او را كردن درع و زره براى شما.و «لبوس»،نزديك عرب همۀ سلاح باشد،قال الشّاعر:
و معي [٥]لبوس للبئس كانّه
روق [٦]بجبهة ذي نعاج مجفل
يصف رمحا.
و خداى تعالى اين جا درع خواست،و هى فعول به معنى مفعول،كالرّكوب و الحلوب.
قتاده گفت:اوّل كس كه درع كرد داود بود و پيش از او درع نكرده بودند،و انّما صفايح آهن بود،داود-عليه السّلام-به حلقهها كرد و درهم فگند به آسانى، ازآنجا كه خداى تعالى آهن بر دست او نرم كرده بود و او را به آتش حاجت نبودى.قوله: لِتُحْصِنَكُمْ ،عاصم خواند به روايت أبو بكر و يعقوب به روايت رويس:
لنحصنكم،بالنّون،اعتبارا بقوله: وَ سَخَّرْنٰا مَعَ دٰاوُدَ، و علمناه.و ابو جعفر و ابن عامر
[١] .آج،لب:آوردهاند.
[٢] .آط،آب،آز،مش:بايستد.
[٣] .همۀ نسخه بدلها:به اين طريق او را.
[٤] .همۀ نسخه بدلها+كه او.
[٥] .اساس و ديگر نسخه بدلها:معنى،به قياس با منابع شعر و لغت و نسخۀ چاپى،تصحيح شد.
[٦] .آط،آب،آج،لب،مش:ورق.