روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٧٥ - ترجمه
مىگفتى:
انا عبد اللّه و اخو رسول اللّه، من بندۀ خدايم و برادر رسول او تا ردّ باشد برايشان.و نقش نگين اين ساخت:
سبحان من فخري بانّي عبده [١]، سبحان آن خدايى كه همۀ فخر على آن است كه بندۀ اوست،و در كلام اوست:
كفى لي فخرا ان اكون لك عبدا [٢]،و كفى لي عزّا ان تكون لي ربّا، مرا فخر آن بسكه بندۀ توام،و مرا عزّ آن بسكه تو خداوند منى.در آنكه گفت:
انا عبد اللّه و اخو رسوله لا يقولها بعدي الّا كذّاب، جواب دو گروه داد:غال مفرط[و ناصب مفرّط،گفت:من بندۀ خدايم تا رد باشد بر غاليان مفرط] [٣]كه افراط كنند و از حدّ خود ببرند او را.و در آنكه گفت:
اخو رسوله، برادر رسولم،ردّ كرد بر ناصبيان مقصّر كه او را به پايۀ خود نگفتند،گفت:من برادرم و پايۀ برادرى از پايۀ خلافت برتر باشد براى آن گفت:
انا عبد اللّه، كه تا او بود جز خداى را بندگى نكرد و روى جز پيش خداى بر زمين ننهاد و بت نپرستيد و شرك نياورد،ايمان آورد لا عن كفر،و هركه جز او بود ايمان از پس كفر آورد،چنان كه عيسى را پيش از بلوغ به وقت تكليف كمال عقل دادند تا اقرار داد كه: إِنِّي عَبْدُ اللّٰهِ ،و كمال فضل دادند تا بار نبوّت با صغر سنّ تحمّل كرد،كه:
وَ جَعَلَنِي نَبِيًّا .
و او را دستورى دادند تا تزكيه خود كرد كه: وَ جَعَلَنِي مُبٰارَكاً أَيْنَ مٰا كُنْتُ ،مرا مبارك كرد هركجا باشم،و شرح حال خود داد كه: وَ أَوْصٰانِي بِالصَّلاٰةِ وَ الزَّكٰاةِ مٰا دُمْتُ حَيًّا ،مرا به نماز و زكات وصيّت كرد تا زنده باشم،او را پيش از اوان بلوغ [نه] [٤]به حسب عادت بل به خرق عادت كمال عقل داد تا رسول او را دعوت كرد،و محلّ او قابل دعوت رسول آمد پيش از وقت [٥]به اسلام در آمد و ديگران را به وقت و پس از وقت به زخم تيغ به اسلام در آورد،و آنكه به قدم اختيار بطوع به اسلام در نيامد به تيغ دمار از سر او بر آورد،بازش دستورى دادند تا تزكيۀ خود بكرد كه،شعر:
[١] .آج،لب:بانّ له عبد،آز:فانّى له عبد،آب،آط،مش:بانّى له عبد.
[٢] .آج:عبد.
[٣] .اساس افتادگى دارد،به قياس با نسخۀ آط،و اتّفاق نسخه بدلها،افزوده شد.
[٤] .اساس:ندارد،به قياس با نسخۀ مش:افزوده شد.
[٥] .همۀ نسخه بدلها+بلوغ.