روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٣٨ - ترجمه
آفتاب رنجش بودى به زمين فروزدى،در حال شاخ بكشيدى و برگ بياوردى و سايه گستردى.و چون ميوه آرزو كردى،او را خداى تعالى شاخهاى آن بر او پديد كردى و آن ميوه بر او پديد آمدى.و چون بخفتى،او را [١]به شبانى گوسپندان بداشتى تا سباع و هوامّ را از آن بازداشتى.و چون به چاهى رسيدى كه در او آب بودى،و او رسن و دلو نداشتى،آن عصا به چاه فروگذاشتى [٢]بر طول چاه دراز شدى و شعبههاى او بر شكل دلو شدى تا او آب برآوردى براى خود و گوسپندان.و چون به شب فروآمدى،به زمين فروزدى مانند دو مشعله از او روشنايى بتافتى.و چون در زمين نشيب شدى [٣]، عصا دراز شدى،و چون بر زمين فراز [٤]رفتى كوتاه شدى،فهذا معنى قوله: وَ لِيَ فِيهٰا مَآرِبُ .
و از روى تازى«اخر»بايست كه مآرب جمع است،و از اين دو جواب است، يكى آنكه:لرأس الآية اخرى گفت تا مطابق دگر آيات بود،و جواب ديگر آن است كه:ذهب الى تأنيث الجمع،چنان كه الجماعة قالت.
قٰالَ أَلْقِهٰا يٰا مُوسىٰ ،خداى تعالى گفت:بينداز اين عصا را اى موسى.
فَأَلْقٰاهٰا ،بينداخت آن را. فَإِذٰا هِيَ ،اين«إذا»ى مفاجات گويند،ناگاه كه ديد مارى شد و تاختن مىكرد.
اگر گويند:يكجا گفت ثعبانى شد،و يكجا گفت مارى شد،و يكجا گفت:... كَأَنَّهٰا جَانٌّ [٥]...،و هى نوع من الحيّات الصّغيرة-نه مناقضه باشد؟گوييم:
از اين چند جواب است،يكى آنكه:در اوّل حال مارى كوچك بود،آنگه بتدريج بزرگ مىشد تا ثعبانى شد.جواب ديگر آنكه:آن معنى كرّات و تارات بود،در يك حال مار بود و در يك حال جانّ بود و در يك حال ثعبان بود،و مناقضه نباشد چون اوقات مختلف بود.جواب سيم [٦]آن است كه:در سرعت و نشاط جانّ بود،و در قبح و استهوال منظر اژدها بود،پس جامع بود اين هر دو صفت را از اين دو وجه،
[١] .آج،لب:آن را.
[٢] .آط:فروگذاشتى،به قياس با ديگر نسخه بدلها،تصحيح شد.
[٣] .آب،آز،مش:رفتى.
[٤] .آب،آز،مش:بالا رفتى.
[٥] .سورۀ قصص(٢٨)آيۀ ٣١.
[٦] .آج،لب:سوم.