روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٤٣ - ترجمه
فَرَجَعُوا إِلىٰ أَنْفُسِهِمْ ،چون ابراهيم-عليه السّلام اين بگفت:ايشان با خود رجوع كردند و انديشه كردند و گفتند: إِنَّكُمْ أَنْتُمُ الظّٰالِمُونَ ،در قصّه [١]و حادثه ظالم شمايى نه او،گفتند:در سؤال او ظالمى،اصنام حاضراند از ايشان ببايد پرسيدن.و گفتند:مراد آن است كه در عبادت اصنام ظالمى،و اين قول بهتر است.
ثُمَّ نُكِسُوا عَلىٰ رُؤُسِهِمْ ،پس به شرم و خجالت و تشوير سر فروبردند و گفتند:
لَقَدْ عَلِمْتَ مٰا هٰؤُلاٰءِ يَنْطِقُونَ ،و اين جا قول مضمر است،و تقدير آنكه:فقالوا لقد علمت،تو دانى اى ابراهيم كه اينان سخن نگويند و نتوانند گفتن.
عند اين حال حجّت بر ايشان متوجّه شد و ابراهيم-عليه السّلام-زبان ملامت بر ايشان دراز كرد و زبان مذمّت بر خدايان ايشان،گفت: أَ فَتَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ ،پس شما بدون خداى چيزى مىپرستى كه شما را نفعى نكند و مضرّتى نرساند و نتواند نه آن و نه اين.
أُفٍّ لَكُمْ ،اى تبّا لكم،و قيل:كراهة لكم [٢]،اين كلمتى است [٣]عند كراهت و نفرت گويند:گند باد و ننگ باد شما را و خدايان شما را كه بدون خداى مىپرستى! أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ ،خرد ندارى؟ قٰالُوا حَرِّقُوهُ ،چون در ماندند و حجّت نداشتند و با ابراهيم به حجّت بر [٤]نيامدند،دست [٥][٣٨-ر]سطوت و سلطنت و ظلم زدند،گفتند: حَرِّقُوهُ ،بسوزى اين را. وَ انْصُرُوا آلِهَتَكُمْ ،و خدايان خود را نصرت كنى كه اگر كار مىكنى [٦]اىعجب !تو خصم خود را بسوزى يا بزنى يا بكشى مذهب فاسد تو درست شود.اهل عصر تو همين مىكنند،چون از حجّت فرومانند دست به شغب زنند و اگر به شغب كار بر نيايد دست به دبوس تركان زنند،خواهند تا به ترك حقّ تركى [٧]كنند [٨]چون در مسألهاى راه [٩]حجّت درست نشود ايشان را دست به حوالۀ محال زنند چنان كه منصور
[١] .آب،آز،مش:در اين قضيّه.
[٣] [٢] .همۀ نسخه بدلها+كه.
[٤] .همۀ نسخه بدلها:بس.
[٥] .آط+با.
[٦] .اساس:من،به قياس با نسخۀ آط،و اتّفاق نسخه بدلها،تصحيح شد.
[٧] .اساس:حقّ تركى،به قياس با آط و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[٨] .آج،لب+و.
[٩] .اساس:ده،با توجّه به آط و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.