روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٥٦
آنچه رفت از ادلّه و حجج كه خداى تعالى نصب كرده است [١]،براى آن است كه خداى تعالى شب در روز مىآرد و روز در شب مىآرد.«ايلاج»ادخال باشد به كره،و ولج اذا دخل.
و در معنى او دو قول گفتند،يكى آنكه:روز به سر [٢]شب مىدرآرد و شب به سر روز،قول دوم آنكه:از شب مىكاهد و در روز مىافزايد،و از روز مىكاهد و در شب مىافزايد.و اين براى آن گفت تا بدانند كه او قادر است برين و مختص است به قدرت،بر اين وجه [٣]قادر به قدرت اين بتواند [٤]كردن. وَ أَنَّ اللّٰهَ سَمِيعٌ بَصِيرٌ ،و خداى شنواست جمله مسموعات را،يعنى حاصل است برآن صفت كه چون مسموعات و مبصرات موجود بود شنود و بيند،و اين را مرجع با صفت حىّ بود به شرط انتفاى آفت.
ذٰلِكَ بِأَنَّ اللّٰهَ هُوَ الْحَقُّ ،اى ذلك الامر و الشأن،اين كار و شأن براى آن چنين آمد كه خداى تعالى حقّ است،و اين«هو»را كوفيان عماد خوانند و بصريان فصل.
وَ أَنَّ مٰا يَدْعُونَ [٥] ،و آنچه شما مىخوانى كه كافرانى بدون او از اصنام و اوثان باطل است.كوفيان خواندند الّا أبو بكر: يَدْعُونَ ،بالياء،و باقى قرّاء بتاء الخطاب. وَ أَنَّ اللّٰهَ هُوَ الْعَلِيُّ الْكَبِيرُ ،و خداى-جلّ جلاله-بزرگوار است و بزرگ،و معنى«على»، آن باشد كه هر بلندقدرى به اضافت با او وضيع باشد،و از بالاى دست قدرت او كس را دست نباشد و فرمان.و«كبير»،هم اين معنى دارد كه جمله [٦]به اضافت با او صغير و حقير باشد.
آنگه گفت: أَ لَمْ تَرَ ،نمىبينى يا محمّد،يا خطاب با مخاطبى مبهم [٧]،يعنى نمىدانى كه خداى تعالى فروفرستاد [٨]آبى،يعنى آب باران. فَتُصْبِحُ الْأَرْضُ مُخْضَرَّةً ،زمين [٩]در روز آمد [١٠]سبز؟و اصبح و امسى،در مثل اين موضع به معنى
[١] .آب،آز،مش+يعنى آن.
[٢] .همۀ نسخه بدلها:روز در.
[٣] .همۀ نسخه بدلها:بر اين چه.
[٤] .آز:نتواند.
[٥] .اساس و همۀ نسخه بدلها:تدعون،به قياس با ضبط قرآن مجيد،تصحيح شد.
[٦] .همۀ نسخه بدلها+اشياء.
[٧] .همۀ نسخه بدلها+كرد.
[٨] .همۀ نسخه بدلها+از آسمان.
[٩] .آط،آب،آج،لب،آز+به آن،مش+به او.
[١٠] .همۀ نسخه بدلها:آيد.