روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٢ - ترجمه
قٰالُوا يٰا ذَا الْقَرْنَيْنِ ،گفتند:اى ذا القرنين [١]!اگر گويند چگونه گفت كه ايشان هيچ زبان ندانند،آنگه خبر داد كه:ايشان ذو القرنين را [٢]گفتند،و اين مناقضه باشد،گوييم:از اين چند جواب است،يكى آنكه:ممتنع نبود كه ميان ايشان ترجمانان بودند كه هر دو زبان دانستند،از ايشان خبر داد [٣]دگر آنكه:روا بود كه اغلب ندانستند،بعضى دانستند،از ايشان خبر داد [٤].و روا بود كه:اگرچه به زبان و لغت اينان ندانستند،رموزى و اشاراتى بوده باشد كه ايشان از آن بدانند،آنگه آن را بر مجاز قول خواند [٥]،گفتند:اى ذو القرنين! إِنَّ يَأْجُوجَ وَ مَأْجُوجَ ،عاصم و اعرج،مهموز خواندند هر دو اسم،و باقى قرّاء بىهمزه. مُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ ،در زمين فساد مىكنند و تباهى.گفتند:اصل يأجوج و مأجوج من اجيج النّار،از درفش آتش،يعنى به كثرت و اضطراب چون درفش آتشند.وهب بن منبّه گفت و مقاتل سليمان:از فرزندان يافث بن نوحاند.ضحّاك گفت:جماعتىاند از ترك.كعب گفت:ايشان نادره [٦]فرزندان آدماند،براى آنكه ايشان فرزندان آدماند نه از حوّا،و سبب آن بود كه آدم را وقتى احتلام افتاد،آب از او جدا شد،او از خواب در آمد متأسّف شد بر فوت و ضياع آب،خداى تعالى از آن آب يأجوج و مأجوج [٧]بيافريد و آن نطفهاى بود با خاك آميخته شده،ايشان متّصلاند به ما از جهت پدر دون مادر. مُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ ، سعيد بن عبد العزيز [٨]گفت:فساد ايشان در زمين آن بود كه مردم خوار بودند.كلبى گفت:در وقت ربيع از زمين خود بيامدندى هر سبز كه يافتندى بخوردندى،و هرچه خشك بودى برداشتندى و با زمين خود بردندى،و گفتند معنى آن است كه:چون بيايند در زمين فساد كنند.
اعمش روايت كرد از شقيق بن عبد اللّه كه او گفت:من از رسول-عليه السّلام- پرسيدم حديث يأجوج و مأجوج،گفت:يأجوج،امّتىاند[و مأجوج امّتى،هر امّتى از ايشان چهارصدهزار امّتاند [٩]] [١٠]،هيچكس از ايشان بنميرد تا از صلب خود هزار
[١] .آب:ذو القرنين،آز:ذى القرنين.
[٢] .آز+اين سخن.
[٤] [٣] .همۀ نسخه بدلها،بجز آب و آز:دادند.
[٥] .همۀ نسخه بدلها،بجز آب و آز:خوانند.
[٦] .آب،آط،آج،لب:بادسره،آز:بادمره.
[٧] .همۀ نسخه بدلها+را.
[٨] .همۀ نسخه بدلها:سعيد بن جبير.
[٩] .آج،لب:هزار است.
[١٠] .اساس:ندارد،از آط افزوده شد.