روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٥٩ - ترجمه
رسيد بيمارى و محنت و تو خداى بخشايندهتر از همۀ بخشايندگانى.
بدان كه:قصّاص از وهب و كعب و جز ايشان [١]چندانى محال و حشو و ترّهات و ناشايست در قصّۀ ايّوب گفتهاند از آنچه عقلها منكر باشد آن را،و اضافت كرده بسيار فواحش در آن باب با خداى تعالى و با ايّوب،و ما اين كتاب را صيانت كرديم از امثال آن احاديث،آنچه از آن حديثها مستنكر نيست و مخالف ادلّه عقول و مناقض آنچه در اصول به ادلّه نامحتمل به تأويل درست شده است طرفى بگوييم.
وهب منبّه [٢]گفت كه:ايّوب-عليه السّلام-مردى بود از اهل روم و هو ايّوب بن آموص بن رارخ [٣]بن روم بن عيص بن اسحاق بن ابراهيم،و مادر او از فرزندان لوط بود،و خداى تعالى او را برگزيد و پيغامبرى داد و مال بسيار داد او را چندان كه سواد شام جبل و سهل او را بود،و او را در آنجا انواع مال بود از:گاو و گوسپند و اشتر،و او توانگرتر [٤]اهل روزگار بود،و پانصد جفت گاو پرزا [٥]داشت كه به او كشت كردندى.
با هر جفتى گاو بندهاى بود مملوك از آن او،هر بنده [٦]با زن و فرزند و مال و تجمّل و هم چندان كه گاو ورز او [٧]بود او را،او را گاوان ماده بودند هريكى سه و چهار بچه داشت،و او زنى داشت نام او رحمت،و از آن فرزندان داشت.گفتند:هفت پسر داشت و هفت دختر،و گفتند:سه پسر داشت و چهار دختر،و مردى بود با جمال و نيكوروى و خوشخوى و پرهيزگار،و بسيار خيّر و مشفق بر خلقان خداى و نكوكار با درويشان،و ميهمان [٨]دار،و خويشتن [٩]و مال خود چون وقف كرده بر يتيمان و درويشان و ابناء السّبيل و شاكر نعمت او را و مؤدّى حقّ او [١٠].ابليس- عليهاللّعنه-در كار او عاجز و حيران،چندان كه خواست كه او را وسوسهاى كند و بهرى از وظايف عبادت او بر او تباه كند نتوانست،گفت:بار خدايا!امروز تو را در زمين بندهاى نيست عابدتر و شاكر[تر] [١١]از ايّوب،و همانا اين شكر و عبادت او از آن است كه تو او
[١] .آط+نه،كه چون زايد مىنمود حذف شد.
[٢] .آز:وهب بن منبّه.
[٣] .مش:رازخ.
[٤] .آب،آج،لب،آز،مش:توانگر.
[٥] .كذا در اساس با سه نقطه.
[٦] .آج:بندۀ.
[٧] .آج،لب:ورزا،مش:برز او.
[٨] .آب،آج،لب،آز،مش:مهمان.
[٩] .آج،لب:خويشتندار.
[١٠] .آج،لب:مردى حقگو.
[١١] .آط:ندارد،از آب،افزوده شد.