روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٩٤ - ترجمه
نكردى.گفتند:مردى او را گفت در بعضى مواضع آنجا باش تا من با نزديك تو آيم،يك سال آنجا مقام كرد.تا او بازآمد،اين قول كلبى است.مقاتل گفت:سه روز مقام كرد. وَ كٰانَ رَسُولاً نَبِيًّا ،و پيغامبرى بلندمنزلت بود.
وَ كٰانَ يَأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصَّلاٰةِ وَ الزَّكٰاةِ ،اى قومه،و او قوم خود را به نماز و زكات فرمودى.و در قرائت عبد اللّه مسعود«قومه»است،و اهل او خواصّ او باشند از قرابات او. وَ كٰانَ عِنْدَ رَبِّهِ مَرْضِيًّا ،و به نزديك خداى پسنديده بود،و اصل مرضيّ، مرضوى بوده است،«واو»را«يا»كردند و ضمّه كسر [١]،آنگه در«يا»ادغام كردند.
وَ اذْكُرْ فِي الْكِتٰابِ إِدْرِيسَ إِنَّهُ كٰانَ صِدِّيقاً نَبِيًّا ،و نيز ياد كن در كتاب ادريس پيغامبر را-و نام او اخنوخ بود-و او را براى درس كتاب ادريس خواندند،و او اوّل كس بود كه خط نوشت و جامه دوخت و جامۀ دوخته پوشيد،و اوّل كسى بود كه در علم حساب و سير كواكب نظر كرد، إِنَّهُ كٰانَ صِدِّيقاً نَبِيًّا .
وَ رَفَعْنٰاهُ مَكٰاناً عَلِيًّا ،و او را جاى بلند رفيع بكرديم،و بر جاى بلند برديم، گفتند:بهشت خواست.ضحّاك گفت:بر آسمان ششم است.
مالك بن صعصعه گفت رسول-عليه السّلام-گفت:شب معراج كه مرا به آسمان بردند،ادريس را ديدم بر آسمان چهارم.
و سبب بردن او بر آسمان،عبد اللّه عبّاس گفت و كعب الاحبار و علماى سير كه:سبب آن بود كه ادريس روزى مىرفت در گرماى آفتاب رنجور شد،گفت:بار خدايا!من يك روز در گرما [٢]طاقت نمىدارم [٣]،آن فريشته كه او حامل آفتاب است به يك روز پانصدساله راه مىببرد [٤]،اثر او به او نزديك است ثقل و گرماى آفتاب بر او چگونه باشد؟بار خدايا!سبك گردان بر او و گرمايش از او بردار،آن فريشته بر دگر روز از راحت و خفّت [٥]و استراحت حرارت چيزى يافت [٦]كه معهود نبود او را،
[١] .همۀ نسخه بدلها:و ضمّه را كسره.
[٢] .آط،آب،آز،لب:در گرماى آفتاب،آج:در آفتاب و گرماى آن.
[٣] .همۀ نسخه بدلها:نمىآرم.
[٤] .آط،آب،آز:مىبرد،آج،لب:مىرود.
[٥] .همۀ نسخه بدلها:راحت خفته.
[٦] .آب،آز:ديد.