روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٩٢ - ترجمه
گفت: فَلاٰ يُخْرِجَنَّكُمٰا مِنَ الْجَنَّةِ فَتَشْقىٰ ،و از روى ظاهر«فتشقيا»بايستى،و در او سه وجه گفتند،يكى آنكه:تا با سرهاى آيت مطابق آيد،دگر:لتغليب المذكّر على المؤنّث،سيوم آنكه:چون شقاوت را تفسير به كدّ و رنج كردند مفسّران،اين رنج بر آدم بود دون حوّا كه آدم را كار بايست كردن و به نفقۀ حوّا قيام كردن.
إِنَّ لَكَ ،تو را در بهشت اين ملك و مُلك است كه تا آنجا باشى گرسنه نشوى و برهنه نباشى و در زمين نه چنين باشد كه آنجا گاهى سير باشى و گاه گرسنه و گاه پوشيده باشى و گاه برهنه.
وَ أَنَّكَ لاٰ تَظْمَؤُا فِيهٰا وَ لاٰ تَضْحىٰ ،نافع و حفص عن عاصم خواندند:انّك به كسر همزه على الاستيناف،و باقى قرّاء،به فتح آن [١]عطفا على قوله:ان لا تجوع،و تو تشنه نشوى و گرماى آفتاب تو را نرنجاند،يقال:ضحيت للشّمس اذا برزت لها، و قال ابن ابي ربيعه:
رأت رجلا ايما اذا الشّمس عارضت
فيضحى و ايما بالعشيّ فيخصر
و قال:
قد كنت لي جبلا الوذ بظلّه
فتركتني أمسي باجرد [٢]ضاح
فَوَسْوَسَ إِلَيْهِ الشَّيْطٰانُ
،ابليس وسوسه كرد او را و گفت:اى آدم ره نمايم تو را بر درخت جاويدانى [٣]و پادشاهى كه كهن [٤]نشود؟ابليس آدم را گفت:احوال تو چون است در بهشت؟گفت:همۀ بهشت مرا مباح است تا هرچه خواهم از او مىخورم و آنجا كه خواهم مىروم جز يك جنس درخت.ابليس عند آن گفت: هَلْ أَدُلُّكَ عَلىٰ شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَ مُلْكٍ لاٰ يَبْلىٰ ،او گفت:كدام است آن درخت؟گفت:اين [٥]درخت كه تو را از آن منع كردهاند.او گفت:من از اين درخت تناول نكنم.او سوگند خورد كه:غرض من نصيحت و خير تو است.او به سوگند آن ملعون مغرور شد و ظنّ چنان برد كه كس سوگند به دروغ نيارد خورد،و آنچه معتمد است در اين باب
[١] .آب،آز،مش:انّ.
[٢] .آط و همۀ نسخه بدلها:باجود،ضبط چاپ شعرانى(٤٩٦/٧)كه در متن آوردهايم مرجّح دانسته شد.
[٣] .مش:جاودانى.
[٤] .آب،آز،مش:كم.
[٥] .آب،آج،لب،آز:آن.