روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٤٠ - ترجمه
آفتاب ببينند.چون شب درآيد،گويند:بازگردى [١]كه فردا تمام بشكافيم و در شهرها شويم،خداى تعالى [٢]همچنان باز كند كه بوده باشد.هم بر اين قاعده،همهروزه اين كار كنند تا آنگه كه وقت آمدن ايشان باشد.آنكه بر سر كار ايشان بود،گويد:
بازگردى كه فردا تمام كنيم و در شهرهاى اينان شويم-انشاءاللّه تعالى.
بر دگر روز كه بازآيند،همچنان باشد كه رها كرده باشد،تمام [٣]بشكافند و در شهرها آيند و آبها بازخورند بجمله،و مردم از ايشان بگريزند و با حصنها شوند تا [٤]جملۀ زمين برسند،آنگه گويند:جملۀ زمين ما را [٥]مسخّر شد،اكنون قصد آسمان بايد كرد،تير در آسمان انداختن گيرند،تيرهاشان خونآلود بازآيند [٦].براى امتحان، خداى-عزّ و جلّ-كسى را بر ايشان گمارد تا همه را بكشد،و دوابّ زمين و سباع گوشتهاى ايشان بخورند،از آن همچنان فربه شوند كه چهار پايان از نبات ربيع.
ابو سعيد خدرىّ گفت،از رسول-عليه السّلام-شنيدم كه:يأجوج و مأجوج سد بگشايند و بيرون آيند چنان كه خداى تعالى گفت: ...وَ هُمْ مِنْ كُلِّ حَدَبٍ يَنْسِلُونَ [٧].مردم از ايشان بگريزند و با حصنها شوند[٧-پ]تا به دجله رسند،هر آب كه در دجله بود بازخورند چنان كه خشك شود،و كسانى كه آنجا گذر كنند گويند:وقتى جويى بود [٨]اين جا،تا همه زمين بگيرند.آنگه گويند:ما ماندهايم با اهل آسمان،آنگه يكى از ايشان حربهاى بهسوى آسمان اندازد،بازپس آيد خونآلود براى فتنه و امتحان.ايشان بر اين حال باشند كه خداى-عزّ و جلّ-كرمى بفرستد تا در گردن ايشان افتد،همچنان كه ملخ ميرد بهيكبار بميرند.مسلمانان در روز آيند و از ايشان هيچ حسّى و آوازى نشنوند،گويند:كسى هست كه جان به فداى ما كند [٩]، بنگرد تا حال اينان چيست؟يكى اختيار كند و دل بر مرگ نهد و از حصن به زير آيد و بنگرد همه را مرده يابد،برود [١٠]و بشارت دهد ايشان را،مسلمانان از حصنها به زير
[١] .آج،لب:بازگرديم.
[٢] .آج،لب+روز ديگر.
[٣] .آب،آط،آز:تمامى.
[٤] .همۀ نسخه بدلها+به.
[٥] .آب،آط،آز:زمين ما را جمله.
[٦] .همۀ نسخه بدلها:بازآيد خونآلود.
[٧] .سورۀ انبيا(٢١)آيۀ ٩٦.
[٨] .آج،لب:بوده است.
[٩] .آب،لب،آز+و.
[١٠] .آب،آط،بر رود.