روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٤١ - ترجمه
آيند و چهار پايان سر در ايشان نهند و ايشان را همچون گياه بخورند و از گوشت ايشان فربه شوند.
وهب گفت:ايشان بر هيچ گياهى و چوبى [١]و درختى نيايند و الّا بخورند.آنگه جويهاى زمين بازخورند و هركه را از مردمان يابند بخورند و جملۀ زمين بستانند الّا مكّه و مدينه و بيت المقدس،كه بر اين سه جاى ظفر نيابند.
فَهَلْ نَجْعَلُ لَكَ خراجا و خَرْجاً. ابو عمر و بن العلاء گفت:فرق از ميان خرج و خراج آن است كه،خرج آن باشد كه به مراد خود به طوع و رغبت بدهى،و خراج آن باشد كه لازم باشد تو را اداى آن،و اگرچه چهكاره باشى آن را،تا از ميان ما و ايشان سدّى كنى چنين كه گفتيم.او گويد [٢]:آنچه خداى مرا داد بهتر از خرج شماست، مرا به قوّتى يارى دهى.
آتُونِي ،اى اعطوني،به من دهيد زُبَرَ الْحَدِيدِ ،جمع زبره،و هى القطعة منه،و زبره به آهن مختص باشد.و اهل مكّه خوانند [٣]:ما مكّنني،به دو«نون»ظاهر بر اصل،و باقى قرّاء خواندند: مَكَّنِّي ،به ادغام و الردم الحاجز مثل الحائط و السّد.
فَأَعِينُونِي بِقُوَّةٍ .گفتند:آن قوّت چيست؟گفت:آلت و مردمان كه يارى دهند،و مزدورى كنند و آنچه مىفرمايند [٤]بكنند بكردند و او كار بست. حَتّٰى إِذٰا سٰاوىٰ بَيْنَ الصَّدَفَيْنِ ،گفتند:بين الطّرفين،و گفتند:بين الجبلين.سعيد بن ابى صالح گفت، ما را چنين روايت كردند كه:سافى [٥]سنگ و آهن و روى مىنهاد و سافى [٦]هيزم، همچنين آنگه آتش در آنجا نهاد تا آن هيزم بسوخت و به آتش او آن آهن و مس گداخته شد و در يكديگر [٧]ريخته و بسته گشت.
و صدفين و صدفين به دو فتح و دو ضمّ،هر دو لغت است.و ابن كثير و ابو عمرو و ابن عامر به ضمّ«صاد»و«دال»خواندند،و باقى قرّاء به فتح.و ابو بكر عن عاصم خواند:صدفين به ضمّ«صاد»و سكون«دال». قٰالَ انْفُخُوا ،گفت ذو القرنين ايشان را كه:بدمى به دمها بر اين آتش. حَتّٰى إِذٰا جَعَلَهُ نٰاراً ،در كلام محذوفى هست،
[١] .آط:چويى.
[٢] .همۀ نسخه بدلها:گفت.
[٣] .همۀ نسخه بدلها،بجز آز:خواندند.
[٤] .همۀ نسخه بدلها:من فرمايم.
[٦] [٥] .آب،آط،آز:شافى،آج،لب:شاخى.
[٧] .آط:ديگ ديگر.