روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٨٨ - ترجمه
بپراگند.و گفتند:در دريا ريزد.
اگر گويند:اين«فا»چرا آمد اين جا،و اين نه جايگاه«فا»ست،چه اخوات او را هيچ«فا» [١]در او نيست؟جواب آن است كه گوييم:آن سؤالهايى بود كه از رسول-عليه السّلام-كردند،او جواب داد،اين سؤال نكرده بودند خداى خبر داد از اين متضمّن به حرف شرط،و تقدير آنكه:و ان يسألوك عن الجبال فقل: فَيَذَرُهٰا ، رها كند آن را، قٰاعاً صَفْصَفاً ،زمينى ساده ملساء.
عبد اللّه عبّاس و مجاهد و ابن زيد گفتند:صفصف آن بود كه در او نبات نبود،و گفتند:مكانى باشد كه از [٢]استواء چون صف بود.و قاع همين [٣]زمين ملساء بود، و گفتند:جايى كه آب در او بايستد،و قال:
كأنّ ايديهنّ بالقاع القرق
ايدي جوار يتعاطين الورق
كلبى گفت:صفصف،زمينى بود كه در او خاك نبود.
لاٰ تَرىٰ فِيهٰا عِوَجاً وَ لاٰ أَمْتاً ،در او هيچ كژى و بلندى نباشد،يعنى در او هيچ نشيبى و فرازى نباشد،نه وادى بود نه اكمه،چه بلندى [٤]آن با پستى كه راست كنند تا در او تفاوتى نبود.و گفتند:امت انثناء بود،يقال:مدّ حبله حتّى ما ترك فيه امتا،و ملأ سقاه حتّى ما ترك فيه امتا،قال:
ما فى انجذاب سيره من امت
يمان گفت:امت سقف باشد،يعنى هيچ عمارت نباشد [٥]همه خراب شود و پست.
يَوْمَئِذٍ ،آن روز اشارت به روز قيامت است كه ذكر او برفت. يَتَّبِعُونَ الدّٰاعِيَ ، خلايق متابعت كنند آن داعى را كه خلقان را با عرصۀ قيامت خواند،و آن اسرافيل باشد كه به نفخ صور دعوت كند خلق را بر قول بيشتر مفسّران. لاٰ عِوَجَ لَهُ ،كژى نباشد او را،گفتند:ضمير راجع است با دعاء،دعاى او را كژى نباشد.گفتند:آن كلام مقلوب است،يعنى لا عوج لهم من دعائه،و خلايق را از دعاى او معدلى و
[١] .آب،آز،مش:فايى.
[٢] .آب،آز،مش:به.
[٣] .آب،آز،مش:هم،لب:همه.
[٤] .آج،لب:بلند.
[٥] .در آط،آب:بالاى كلمه نوشته شده است«نماند».