روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٧٠ - ترجمه
الحمد للّه الّذي عصمني منك،سپاس خداى را كه مرا از تو نگاه داشت.و ابليس خايب و نوميد از او برگشت،او را ذو الكفل خواندند.
أبو موسى اشعرى گفت:ذو الكفل پيغامبر نبود،بندهاى بود صالح،تكفّل كرد به عمل صالحان از پيغامبران،و در شبانه روزى خداى را صد نماز كردى.خداى تعالى بر او ثناى نيكو گفت.و گفتند:مردى پارسا تكفّل كرد به كار مردى كه درمانده بود، و او را از آن بلا برهانيد،او را ذو الكفل خواندند.
گروهى گفتند:ذو الكفل،الياس بود،و گروهى گفتند:زكريّا بود.و جبّائى گفت:پيغامبرى بود در بنى اسرائيل،و او را براى آن ذو الكفل خواندند كه،او خداوند نصيب تمام بود از ثواب،هم چندان ثواب كه امّتش را بود او را بود.و كفل در لغت نصيب باشد [١]. كُلٌّ مِنَ الصّٰابِرِينَ ،اينان همه صابر بودند.
وَ أَدْخَلْنٰاهُمْ فِي رَحْمَتِنٰا إِنَّهُمْ مِنَ الصّٰالِحِينَ ،و ما ايشان را در رحمت خود آورديم كه ايشان نيكان و پاكان بودند.
قوله: وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغٰاضِباً ،تقدير همان است كه:و اذكر ذا النّون،و ياد كن اى محمّد خداوند ماهى را يعنى يونس بن متّى را.و«نون»ماهى بزرگ باشد،و او را براى آن ذا النّون خواند كه مدّتى [٢]در شكم ماهى بود،و دگر جاى او را صاحب الحوت خواند فى قوله: وَ لاٰ تَكُنْ كَصٰاحِبِ الْحُوتِ [٣]...،و هر دو يك معنى دارد. إِذْ ذَهَبَ مُغٰاضِباً ،چون برفت خشمناك.
مفسّران خلاف كردند در معنى آيت و وجه او،ضحّاك گفت:اذ ذهب مغاضبا لقومه،برفت از ميان قوم خشمناك بر قوم ازآنجا كه اصرار كردند بر كفر [٤]،و اين روايت عوفى است از عبد اللّه عبّاس،گفت:يونس و قومش در زمين فلسطين بودند.
پادشاهى به غزاى ايشان آمد و از ايشان نه سبط و نيم را به غارت ببرد،و دو سبط و نيم را بگذاشت [٥]خداى تعالى وحى كرد به شعياء پيغامبر كه به نزديك حزقيا رو-و او پادشاه بنى اسرايل بود-و او را بگو:تا پيغامبرى قوى امين را بفرستد كه من در دل
[١] .آج،لب+كلّ من كفل كل.
[٢] .مش+مديد.
[٣] .سورۀ قلم(٦٨)آيۀ ٤٨.
[٤] .آج،لب:كفران.
[٥] .آط:بگزاشت.